
معرفی کتاب «سه نفر در برف»
ادوارد توبلر یک مشکل نسبتاً نامعمول دارد: زیادی پولدار است. آنقدر پولدار که دیگر نمیتواند بفهمد آدمها واقعاً با خودش خوشرفتارند یا با حساب بانکیاش. صاحب کارخانهها و شرکتهای بزرگی است، خدمتکار دارد و وقتی وارد جایی میشود همه از قبل میدانند با چه کسی طرفاند. برای همین تصمیم میگیرد یک آزمایش اجتماعی کوچک راه بیندازد.
اول با نام جعلی ادوارد شولتسه در مسابقهای شرکت میکند که اتفاقاً شرکت خودش برگزار کرده است. و برنده میشود. نه جایزهی اول؛ جایزهی دوم. ده روز اقامت در هتلی مجلل در منطقهای کوهستانی و برفی در آلپ. توبلر تصمیم میگیرد جایزهاش را واقعاً تحویل بگیرد. اما نه بهعنوان آقای توبلرِ میلیونر. چمدانی معمولی برمیدارد، لباسهای ساده میپوشد و همان «آقای شولتسه» میشود: مردی که از ظاهرش معلوم است پول چندانی ندارد. میخواهد ببیند در یک هتل گرانقیمت با کسی که ثروتمند نیست چه رفتاری میکنند. ایده تا اینجایش بد نیست.
فقط توبلر دختری دارد که از نقشهی پدرش باخبر میشود و نگران است کارکنان هتل زندگی را برای پیرمرد جهنم کنند. بنابراین پیش از رسیدن مهمانها مخفیانه به هتل خبر میدهد که یکی از برندگان مسابقه در واقع یک میلیونر است و با هویت جعلی میآید. اما یک اطلاعات خیلی مهم را نمیگوید: کدام برنده؟
درست همینجا همهچیز خراب میشود. کارکنان هتل خیال میکنند میلیونر را پیدا کردهاند؛ فقط آدم اشتباهی را انتخاب کردهاند. همزمان با توبلر، فریتس هاگدورن هم راهی هتل است؛ مردی جوان، تحصیلکرده و بیکار که واقعاً پول چندانی ندارد و جایزهی اول مسابقه را برده است.
یک طرف، مردی سادهپوش و ظاهراً بیپول به نام شولتسه ایستاده است. طرف دیگر، آقای دکتر هاگدورن است. کارکنان هتل خیلی زود تصمیم میگیرند هاگدورن همان میلیونر ناشناس است. و کاملاً اشتباه تشخیص میدهند.
هاگدورن که خودش بیشتر از همه از این توجه تعجب کرده، ناگهان تبدیل میشود به مهمترین مهمان هتل. بهترین اتاق و غذا را به او میدهند و همه دوست دارند چند دقیقهای کنارش بایستند و آشناییای به هم بزنند. آخر میلیونر است دیگر؛ فقط خودش خبر ندارد.
آن طرف، میلیونر واقعی را به اتاقی نامناسب زیر شیروانی میفرستند و خیلی زود به او میفهمانند که مهمانی از طبقهی اجتماعی او چندان مورد علاقهی هتل نیست. حتی کارهای کوچکی هم برایش پیدا میکنند تا شاید خسته شود و برود. توبلر دقیقاً چیزی را که میخواست تجربه کند به دست آورده است؛ شاید کمی بیشتر از چیزی که سفارش داده بود.
نفر سوم، یوهان کسلهوت، خدمتکار قدیمی توبلر است. اگر مثل همیشه پشت سر اربابش راه برود، دیگر کسی باور نمیکند آقای شولتسه مرد فقیری است. برای همین خدمتکار باید نقش مرد ثروتمند را بازی کند، در اتاق خوب بخوابد و اجازه بدهد دیگران به او خدمت کنند؛ درحالیکه ارباب واقعیاش در طبقهی بالا سرما میخورد.
حالا سه مرد داریم: مرد ثروتمندی که همه فقیر تصورش میکنند، مرد فقیری که همه فکر میکنند ثروتمند است و خدمتکاری که مجبور شده نقش آدمی متمول را بازی کند. کستنر این سه نفر را کنار هم میگذارد و اجازه نمیدهد پول و عنوانهایی که دیگران برایشان ساختهاند، رابطهی خودشان را تعیین کند.
توبلر و هاگدورن با هم دوست میشوند. توبلر میداند هاگدورن میلیونر نیست و هاگدورن هم او را پیرمردی کمپول میبیند. یعنی درست در رابطهای که اطلاعات مالی دو طرف غلط است، دوستی واقعیتری شکل میگیرد. کمدی کستنر از همین تضاد نیرو میگیرد.
آدمهای هتل مدام رفتارشان را بر اساس پولی تغییر میدهند که فکر میکنند شخصیتها دارند. کستنر فقط لباس و برچسب دو نفر را عوض میکند تا ببیند جامعه واقعاً چه چیزی را محترم میشمارد: انسان را یا نشانههای ثروتش را. جواب هتل چندان امیدوارکننده نیست، اما شیوهی رسیدن کتاب به این جواب بسیار بامزه است.
وقتی دختر توبلر میفهمد نقشهای که برای محافظت از پدرش چیده نتیجهی معکوس داده، خودش راهی هتل میشود. او هم نمیتواند با هویت واقعیاش ظاهر شود و به داستانی که از قبل پر از اسمهای جعلی است، هویتی تازه اضافه میکند. از اینجا به بعد بهتر است جزئیات را ندانیم، چون بخش بزرگی از لذت کتاب در تماشای روی هم جمعشدن سوءتفاهمهاست.
کستنر آدمهای ثروتمند را یکطرف و فقرا را طرف دیگر نمیگذارد تا بعد برایمان تعیین کند کدام گروه خوب است. توبلر پولدار و دوستداشتنی است، هاگدورن فقیر و دوستداشتنی است و یوهانِ خدمتکار یکی از بامزهترین آدمهای کتاب است. مسئلهی رمان، رفتاری است که جایگاه اجتماعی از آدمها بیرون میکشد.
خانم کونکل، خانهدار توبلر، نمونهی خوبی از طنز کتاب است. شخصیتها با اعتمادبهنفس چیزی میگویند و کستنر خیلی زود موقعیتی فراهم میکند که مجبور شوند خلافش را ثابت کنند. قصه سریع جلو میرود، گفتوگو زیاد است و راوی هرجا لازم باشد با جملهای کوتاه به شخصیتها کنایه میزند.
«سه نفر در برف» پیش از هر چیز یک کمدی اجتماعی خوشخوان است. هتل کوچک کوهستانی به جامعهای جمعوجور تبدیل میشود که آدمها در آن خیلی زود تشخیص میدهند چه کسی را باید تحویل بگیرند و چه کسی را میشود کنار زد. بعد کستنر فقط برچسبها را عوض میکند تا نشان بدهد این تشخیصها چقدر مسخرهاند.
بخشی از کتاب
گراند هتل بروکبویرن هتلی است مخصوص مهمانان همیشگی. مهمانان یا پروپاقرصند یا میشوند. میشود گفت که جز این چارهای نیست.
اینکه کسی اصلاً گذارش به گراند هتل نیفتد البته بسیار محتمل است. اما میشود گفت که ممکن نیست کسی، ولو فقط یک بار، مهمان این هتل بشود و دیگر هرگز به آن بازنگردد.
این مهمانان همیشگی از همه سنخ هستند. تنها وجهشباهتشان این است که همه پولدارند. هر یک از آنها میتواند (اگر این تشبیه دور از ذهن را بر من عیب نگیرید) کوهستان آلپ را با همه برفها و پیستهای اسکیاش و باقی قضایا، همراه با یک حمام گرم با کاشیهای سفید، مثل شعبدهبازان از توی کلاهش، یا از جیب جلیقهاش بیرون آورد. از همان اواخر تابستان مکاتبه بین برلین و لندن، بین پاریس و آمستردام، بین رم و ورشو یا هامبورگ و پراگ شروع میشود. یاد همبازیهای بریج سال گذشته میکنند و قرارومدار سال جاری را میگذارند. کسانی که سال گذشته ضمن اسکی با هم آشنا شده و انس گرفتهاند، مقدمات اسکی امسال را تدارک میبینند و زمستان که رسید دیدارها تازه میشود.
واقعیتهای جالب درباره سه نفر در برف
این داستان اول اصلاً خندهدار نبود
هفت سال قبل از انتشار «سه نفر در برف»، کستنر نسخهای بسیار تلختر از همین ایده نوشته بود. داستان کوتاه «دوزخ در هتل» (Inferno im Hotel) در اوت ۱۹۲۷ در روزنامهی Berliner Tageblatt چاپ شد. در آن داستان، یک کارگر فلزکار کمدرآمد واقعاً برندهی اقامت در هتلی لوکس میشود. ولی خبری از میلیونر مبدل و آن جابهجایی خندهدار نیست. مرد فقیر وارد محیطی میشود که متعلق به طبقهی او نیست و مهمانها و کارکنان هتل عملاً زندگی را برایش جهنم میکنند. حتی نامهاش را دیر به دستش میرسانند و در مدت اقامت مدام تحقیرش میکنند. سالها بعد کستنر همان هستهی داستانی را برداشت و یک تغییر هوشمندانه داد: اگر مردی که کارکنان دارند تحقیرش میکنند واقعاً میلیونر باشد چه؟ و اگر همزمان یک مرد فقیر را به اشتباه میلیونر فرض کنند چه؟ نتیجه از «دوزخ در هتل» رسید به «سه نفر در برف». یک ایده. دو کتاب. یکی تلخ و تقریباً بیرحم؛ دیگری کمدی.
کستنر از نزدیک دید کتابهای خودش را آتش زدند
ماجرای کتابسوزان سال ۱۹۳۳ برای کستنر چیزی نبود که بعدها دربارهاش بشنود. او در ۱۰ مه ۱۹۳۳ خودش میان جمعیت میدان اپرای برلین ایستاده بود و تماشا میکرد کتابهایش را داخل آتش میاندازند. کتابخانهی بینالمللی جوانان نیز حضور او در همان جمعیت را ثبت کرده است. خیلی از نویسندگانی که نازیها آثارشان را ممنوع کردند آلمان را ترک کردند. کستنر نرفت. گفته بود میخواهد شاهد آنچه بر سر کشورش میآید باشد. در آلمان ماند، چند بار توسط گشتاپو بازجویی شد و چون داخل رایش اجازهی انتشار نداشت، برای مدتی آثارش را در خارج از کشور منتشر کرد. «سه نفر در برف» یکی از آثاری بود که در همین دوره، در سال ۱۹۳۴، منتشر شد. دانستن این موضوع لحن شاد کتاب را کمی عجیبتر میکند. نویسندهای که یک سال قبل تماشاگر سوختن کتابهای خودش بوده، حالا نشسته و دربارهی یک میلیونر بدلباس، خدمتکاری مبدل و هتلی پر از آدمهای دستپاچه کمدی نوشته است.
اولین نسخهی کتاب در سوئیس منتشر شد
چاپ نخست Drei Männer im Schnee در سال ۱۹۳۴ در زوریخ و توسط Rascher Verlag منتشر شد؛ یعنی کتاب در دورانی بیرون آمد که کستنر در خود آلمان با محدودیت انتشار روبهرو بود. کتاب در خارج از آلمان موفقتر از فضای رسمی داخل کشور نازی شد و بعدها یکی از شناختهشدهترین رمانهای طنز بزرگسال کستنر باقی ماند.
حتی هالیوود هم سراغ این سه نفر رفت
«سه نفر در برف» بارها اقتباس شده است. هالیوود در سال ۱۹۳۸ فیلم Paradise for Three را بر اساس رمان کستنر ساخت. مؤسسهی فیلم آمریکا در پروندهی رسمی فیلم، منبع اقتباس را رمان آلمانی Drei Männer im Schnee چاپ زوریخ ۱۹۳۴ ثبت کرده است. در کشورهای اروپایی هم چند نسخهی سینمایی ساخته شد. یکی از مشهورترینها فیلم آلمانیزبان سال ۱۹۵۵ به کارگردانی کورت هوفمان است؛ جالب اینکه خود کستنر فیلمنامهی آن نسخه را نوشت. یک اقتباس آلمانی دیگر هم در سال ۱۹۷۴ ساخته شد. ظاهراً هتل، برف و میلیونری که کسی باور نمیکند میلیونر است، ترکیب وسوسهکنندهای برای سینما بوده.
کستنر فقط نویسندهی «امیل و کارآگاهان» نبود
اسم اریش کستنر برای خیلیها اول یادآور کتابهای کودک و نوجوان است؛ بهخصوص «امیل و کارآگاهان». ولی «سه نفر در برف» متعلق به بخش دیگری از کارنامهی اوست: رمانهای طنز بزرگسال. در زندگینامهی معتبر Deutsche Biographie، آثار کستنر به سه وجه کلی تقسیم میشوند: نقد اجتماعی تلخ و طنزآمیز، ادبیات سرگرمکنندهی بزرگسال و کتابهای کودک؛ وجه مشترکشان هم میل کستنر به نقد رفتار اجتماعی بدون تبدیلکردن داستان به خطابه است. «سه نفر در برف» احتمالاً یکی از راحتترین جاها برای دیدن همین ویژگی است. کتاب دارد دربارهی طبقه و پول حرف میزند. ولی اول مطمئن میشود از خواندنش خوش میگذرد.



