
معرفی کتاب «خانهای برای آقای بیسواس»
آقای بیسواس آرزوی خیلی عجیبی ندارد. میخواهد خانه داشته باشد. نه خانهای بزرگ و رویایی؛ فقط جایی که وقتی درش را میبندد، لازم نباشد بابت ماندنش به کسی جواب بدهد.
مشکل اینجاست که تقریباً از همان اول زندگی، هیچچیز آنطور که باید برایش پیش نمیرود.
موهان بیسواس در خانوادهای فقیر در ترینیداد به دنیا میآید، پدرش را خیلی زود از دست میدهد و از این خانه به آن خانه میافتد. مدتی شاگردی میکند، نقاش تابلو میشود و همین کار پایش را به خانوادهی تولسی باز میکند؛ خانوادهای بزرگ، شلوغ و قدرتمند که خیلی زود با ازدواج با شاما تبدیل به خانوادهی خودش هم میشوند.
خانوادهی تولسی برای بیسواس امنیت دارد. سقف دارد، غذا دارد، آدمهایی هستند که وقت گرفتاری کمکش کنند. ولی یک چیز ندارد: جایی برای اینکه خودش باشد.
در آن خانه همه به شکلی جزئی از یک کل بزرگاند و بیسواس اصلاً آدم خوبی برای حلشدن در جمع نیست. غر میزند، دعوا میکند، شغل عوض میکند، برای مدتی مغازهدار میشود، بعد روزنامهنگار و هر بار فکر میکند شاید این دفعه بتواند کمی از زندگیاش را خودش در دست بگیرد. معمولاً هم اوضاع دوباره خراب میشود.
یک خانه، یعنی اینکه مهمان زندگی خودت نباشی
عنوان کتاب تقریباً همهچیز را لو داده، ولی مسئله این نیست که بالاخره بیسواس خانه میخرد یا نه. مسئله این است که چرا این خانه اینقدر برایش مهم است.
بیسواس بیشتر عمرش در جاهایی زندگی میکند که متعلق به دیگراناند. حتی وقتی زن و بچه دارد، باز بخشی از زندگیاش زیر سایهی تصمیمها و امکانات خانوادهی تولسی میگذرد. برای همین خانه کمکم از چند اتاق و یک سقف بیشتر میشود. داشتن خانه یعنی بتواند چیزی در دنیا داشته باشد که برای بودن در آن محتاج اجازهی بقیه نباشد.
خود نیپال بعدها گفت ایدهی کتاب هنگام نوشتن تغییر کرد و تبدیل شد به داستان مردی که دنبال خانهای برای خودش میگردد و تمام معنایی که صاحب خانه بودن با خودش میآورد.
نکتهی خوب رمان این است که این استقلال را هم خیلی تمیز و قهرمانانه تحویل بیسواس نمیدهد. زندگی او پر از پیروزیهای نصفهنیمه است. تقریباً هر بار چیزی به دست میآورد، یک جای دیگرش میلنگد.
شاید برای همین خانهی معمولی آقای بیسواس در پایان از خیلی عمارتهای باشکوه ادبیات مهمتر به نظر میرسد.
این همه بدبختی چرا بعضی جاها خندهدار است؟
«خانهای برای آقای بیسواس» قصهی فقر، وابستگی، تحقیر و شکست است، ولی کتاب افسرده و عبوس نیست.
نیپال بیسواس را زیادی جدی نمیگیرد. خودخواهیها، عصبانیتها و تلاشهای بینتیجهاش گاهی واقعاً بامزهاند. آدمی نیست که همیشه حق با او باشد یا بشود راحت قهرمانش کرد. بعضی وقتها خودش بخش بزرگی از مشکل خودش است.
اما همین باعث میشود واقعیتر باشد.
بهش میخندیم، از دستش حرص میخوریم و کمی بعد دلمان میخواهد بالاخره یک بار هم که شده چیزی برایش درست پیش برود. همین ترکیب طنز و دلسوزی یکی از چیزهایی است که ناشر انگلیسی کتاب هم روی آن تأکید میکند.
نزدیکترین کتاب نیپال به خودش
آقای بیسواس کاملاً از هوا نیامده. نیپال شخصیت او را با الهام از پدر خودش ساخته و حتی آناند، پسر بااستعداد بیسواس، شباهتهایی به خود نیپال دارد.
نیپال سالها بعد نوشت که از میان تمام کتابهایش، «خانهای برای آقای بیسواس» نزدیکترین اثر به خودش است؛ کتابی که از چیزهایی ساخته شده که در کودکی دیده و احساس کرده بود. رمان در سال ۱۹۶۱ منتشر شد و همان کتابی بود که شهرت بینالمللی نیپال را جدی کرد؛ نویسندهای که چهل سال بعد، در ۲۰۰۱، نوبل ادبیات گرفت.
نسخهی فارسی کتاب با ترجمهی مهدی غبرایی از سوی نشر نیلوفر منتشر شده است.
بالاخره بخریم؟
اگه دنبال رمانی سریع و کمحجم هستی، احتمالاً نه. «خانهای برای آقای بیسواس» بیشتر از ششصد صفحه زندگی یک آدم معمولی را دنبال میکند و برای اتفاق بزرگ بعدی عجلهای ندارد.
ولی اگر رمانهایی را دوست داری که کمکم یک آدم و خانوادهاش را آنقدر خوب میشناسیم که دعواهای کوچک و شکستهای ظاهراً بیاهمیتشان هم مهم میشوند، آره. آقای بیسواس قرار نیست دنیا را عوض کند. حتی در عوضکردن زندگی خودش هم چندان موفق نیست. فقط نمیخواهد تمام عمر مهمان بقیه باشد. گاهی برای ساختن یک رمان بزرگ، همین آرزوی کوچک کافیه.


