اگه نخوای بری مأموریت یعنی عاقلی؛ و چون عاقلی، باید بری مأموریت.

تبصره ۲۲؛ معرفی و بررسی کتابCatch-22

جلد کتاب تبصره ۲۲ — نشر چشمه
نوشته‌یجوزف هلرترجمه‌یاحسان نوروزیصفحه۵۲۰

پیشنهاد بخریم

ببخشید، فعلا موجودش نداریم

معرفی کتاب «تبصره ۲۲»

یوساریان فقط یه چیز می‌خواد: نمیره.

خواسته‌ی عجیبی هم نیست. جنگ جهانی دومه، یوساریان افسر بمباران‌چی نیروی هوایی ارتش آمریکاست و هر بار که سوار هواپیما می‌شه، یه عده آدم که حتی اسمش رو هم نمی‌دونن از روی زمین سعی می‌کنن بکشنش.

مشکل اینه که فرمانده‌های خودش هم خیلی کم به زنده موندنش اهمیت می‌دن.

طبق مقررات، خدمه‌ی پرواز بعد از انجام تعداد مشخصی مأموریت باید بتونن به خونه برگردن. یوساریان به اون تعداد نزدیک می‌شه، اما سرهنگ کتکارت دوباره حد نصاب رو بالا می‌بره. باز نزدیک می‌شه، باز تعداد مأموریت‌ها بیشتر می‌شه. انگار خط پایان هر بار چند متر عقب‌تر می‌ره.

پس یوساریان دنبال یه راه فرار می‌گرده. یکی از راه‌ها اینه که ثابت کنه دیوانه شده. منطقی به نظر می‌رسه؛ کسی که از نظر روانی صلاحیت پرواز نداره نباید فرستاده بشه وسط آتش ضدهوایی. فقط یه مشکل کوچیک وجود داره: تبصره ۲۲.

قانون می‌گه کسی که با میل خودش حاضر می‌شه مأموریت‌های مرگبار رو ادامه بده احتمالاً دیوانه‌ست و می‌تونه از پرواز معاف بشه. اما برای معاف شدن باید خودش درخواست بده. همین که درخواست می‌ده یعنی متوجه خطر شده و می‌خواد جان خودش رو نجات بده؛ و آدمی که این‌قدر منطقی فکر می‌کنه مسلماً عاقله.

و اگه عاقله، باید دوباره سوار هواپیما بشه. تمام. راه خروجی وجود نداره. این یکی از معروف‌ترین شوخی‌های تاریخ ادبیاته، ولی وقتی «تبصره ۲۲» رو می‌خونی می‌فهمی چندان هم شوخی نیست.

جوزف هلر یه سیستم ساخته که تقریباً هر کاری بکنی، می‌تونه همون کار رو علیه خودت استفاده کنه. اگه دستور رو اجرا کنی، باید مأموریت بری. اگه اعتراض کنی، مقررات می‌گه باید مأموریت بری. اگه ثابت کنی مقررات غیرمنطقیه، باز هم کسی که قدرت اجرای مقررات رو داره همونه.

کم‌کم «تبصره ۲۲» از یک ماده‌ی عجیب نظامی تبدیل می‌شه به اسمِ منطق کل این دنیا: قواعدی که ظاهراً منطقی‌ان، ولی طوری کنار هم چیده شدن که نتیجه همیشه به نفع کسی باشه که قدرت دستشه.

اتفاقاً خود اصطلاح Catch-22 هم بعد از انتشار رمان از کتاب بیرون اومد و وارد زبان انگلیسی شد. امروز فرهنگ مریام‌وبستر اون رو برای موقعیتی به کار می‌بره که راه‌حل یک مشکل، به‌خاطر یکی از شرایط خود همون مشکل غیرممکن شده. اولین کاربرد ثبت‌شده‌ی عمومی این اصطلاح خارج از عنوان رمان هم به سال ۱۹۶۳ برمی‌گرده.

ولی «تبصره ۲۲» فقط درباره‌ی این قانون نیست

اگه انتظار داری پانصد صفحه یوساریان بشینه با یه افسر درباره‌ی یک تبصره بحث کنه، خیالت راحت. پایگاه نظامی کتاب پر از آدم‌هاییه که هرکدوم به شکل مخصوص خودشون دیوانه‌ان.

سرهنگ کتکارت مدام تعداد مأموریت‌ها رو بیشتر می‌کنه، چون دوست داره بالادستی‌ها متوجهش بشن و ترفیع بگیره. سرگرد «میجر میجر میجر میجر» گرفتار مقامیه که تقریباً تصادفی نصیبش شده. کشیش پایگاه سعی می‌کنه بین چیزی که درست می‌دونه و چیزی که ارتش ازش می‌خواد یه جوری زنده بمونه. دکتر دانیکا هم ظاهراً باید تشخیص بده چه کسی از نظر روانی برای پرواز مناسبه، درحالی‌که خودش یکی از چرخ‌دنده‌های همین دستگاه مسخره‌ست.

و بعد مایلو مایندربایندر رو داریم.

مایلو مسئول تدارکاته، ولی خیلی زود متوجه می‌شه جنگ فرصت‌های تجاری فوق‌العاده‌ای داره. شبکه‌ای از خریدوفروش راه می‌اندازه که مرز دوست و دشمن براش چندان اهمیتی نداره؛ چیزی که مهمه اینه که معامله سود داشته باشه. هلر از طریق مایلو فقط ارتش رو دست نمی‌اندازه؛ حرص، تجارت، شعارهای اقتصادی و این ایده رو هم مسخره می‌کنه که اگر کاری سودآور باشه، حتماً باید یه جوری به نفع همه باشه.

برای همین «تبصره ۲۲» خیلی زود از یه رمان درباره‌ی سربازها بزرگ‌تر می‌شه. ارتش فقط آزمایشگاه خوبیه برای چیزی که هلر می‌خواد نشون بده: وقتی یه سازمان اون‌قدر بزرگ می‌شه که آدم‌ها برای خودش اهمیت ندارن، قواعد و گزارش‌ها و رتبه‌ها ممکنه از خود زندگی واقعی مهم‌تر بشن. ناشر اصلی کتاب هم جدال یوساریان با «نهاد» رو یکی از محورهای اصلی رمان معرفی می‌کنه.

چرا داستان این‌قدر عجیب تعریف می‌شه؟

اینجا بهتره قبل از خرید یه چیز رو بدونی. «تبصره ۲۲» رمان سرراستی نیست.

هلر داستان رو به ترتیب زمانی تعریف نمی‌کنه. ممکنه توی یه فصل اسم اتفاقی رو بشنوی که هنوز ندیدی، چند فصل بعد بخشی از اون اتفاق رو بفهمی و خیلی دیرتر تازه متوجه بشی واقعاً چه اتفاقی افتاده.

بعضی صحنه‌ها هم دوباره برمی‌گردن، اما هربار یه تکه‌ی جدید بهشون اضافه می‌شه.

این کار تصادفی نیست. دست‌نوشته‌های باقی‌مونده از کتاب نشون می‌دن هلر و ویراستارش رابرت گاتلیب بارها فصل‌ها رو جابه‌جا و ساختار کتاب رو مثل قطعات یه پازل مرتب کردن. نسخه‌ی در حال تدوین کتاب زمانی به ۷۵۸ صفحه رسیده بود و بخش بزرگی از کار نهایی، حذف و جابه‌جایی قسمت‌ها برای ساختن همین روایت تکه‌تکه بوده.

نتیجه اینه که چند فصل اول ممکنه یکم گیجت کنه.

اسم آدم‌ها زیاده، شوخی‌ها پشت سر هم میان و داستان انگار حاضر نیست راه بیفته. هر بار که فکر می‌کنی بالاخره داری خط زمانی رو می‌فهمی، هلر برمی‌گرده به اتفاقی که قبلاً نصفه شنیده بودی.

به نظرم این دقیقاً همون جاییه که بعضی‌ها عاشق کتاب می‌شن و بعضی‌ها ولش می‌کنن. اگه باهاش راه بیای، کم‌کم می‌بینی این شلوغی داره یه تصویر کامل می‌سازه. و یه اتفاق دیگه هم می‌افته: کتاب کم‌کم کمتر خنده‌دار می‌شه.

نه اینکه طنزش ناپدید بشه. اتفاقاً تا آخر هست. ولی چیزهایی که اول شبیه شخصیت‌های کارتونی و موقعیت‌های احمقانه بودن، کم‌کم عواقب واقعی پیدا می‌کنن. رابرت گاتلیب، ویراستاری که از اولین حامیان کتاب بود، موقع بررسی نسخه‌ی اولیه دقیقاً همین ویژگی رو دیده بود: طنزی که آرام‌آرام به وحشت تبدیل می‌شه.

این تغییر لحن یکی از بهترین چیزهای «تبصره ۲۲»ه. چون هلر نمی‌گه جنگ مسخره‌ست و بنابراین جدی نیست. تقریباً برعکس. می‌گه جنگ می‌تونه هم‌زمان کاملاً مسخره و کاملاً وحشتناک باشه.

ممکنه دستور یک فرمانده احمقانه باشه، فرم اداری خنده‌دار باشه و گفت‌وگوی دو افسر شبیه نمایش کمدی پیش بره؛ ولی هواپیمایی که سقوط می‌کنه واقعاً سقوط کرده و آدمی که مرده دیگه برنمی‌گرده.

برای یوساریان هم همین مسئله مهمه. اطرافیانش مدام از وطن، وظیفه، افتخار و مأموریت حرف می‌زنن. اون اما یه سؤال خیلی ابتدایی داره: چرا منطقی‌ترین آدم جمع باید کسی باشه که از مردن می‌ترسه؟ جوزف هلر جنگ رو از نزدیک دیده بود؟

خیلی نزدیک.

هلر در جنگ جهانی دوم خودش افسر بمباران‌چی بود و ۶۰ مأموریت رزمی انجام داد. اسناد آرشیوی ایالات متحده تأیید می‌کنن که در نیروی هوایی ارتش آمریکا خدمت می‌کرد و تجربه‌ی عملیات‌های هوایی بعداً وارد مواد اولیه‌ی «تبصره ۲۲» شد. البته کتاب خاطرات مستقیم هلر نیست و یوساریان هم قرار نیست خودِ او باشه؛ هلر تجربه‌ها رو گرفت و ازشون یک دنیای اغراق‌شده و هجوآمیز ساخت.

خودش هم بلافاصله بعد از جنگ شروع به نوشتن این رمان نکرد.

ایده‌های کتاب از اوایل دهه‌ی ۱۹۵۰ شکل گرفتن. هلر گفته جمله‌ی آغازین یک شب ناگهان به ذهنش رسید، فرداش فصل اول رو با دست نوشت و برای مدیر برنامه‌اش فرستاد؛ بعد تقریباً یک سال گذشت تا فصل دوم رو شروع کنه. کار روی کتاب سال‌ها طول کشید و نسخه‌ی نهایی بالاخره در ۱۹۶۱ منتشر شد.

چرا عدد ۲۲؟

اینم خودش یه داستان بامزه داره.

اسم اولیه‌ی رمان Catch-18 بود و فصل اول هم در سال ۱۹۵۵ با همین عنوان منتشر شد. اما وقتی قرار شد کتاب کامل منتشر بشه، رمان «Mila 18» از لئون یوریس هم در راه بود و ناشر نگران بود دو عنوان با عدد ۱۸ با هم قاطی بشن.

چند عدد مختلف امتحان شد و در نهایت رابرت گاتلیب، ویراستار کتاب، پیشنهاد ۲۲ رو داد. و موندگار شد. احتمالاً انتخاب بدی هم نبود؛ چون شصت‌وچند سال بعد دیگه لازم نیست برای خیلی از انگلیسی‌زبان‌ها توضیح بدی Catch-22 اسم یه رمانه. خودش تبدیل شده به یه اصطلاح. از اول هم همه عاشقش بودن؟

نه. «تبصره ۲۲» از اون کتاب‌هایی نبود که روز انتشار همه بگن شاهکار قرنه.

حتی داخل خود Simon & Schuster هم درباره‌ی چاپش اختلاف وجود داشت. بعضی از خوانندگان اولیه‌ی ناشر کتاب رو بیش از حد تکراری یا توهین‌آمیز می‌دونستن و گاتلیب مجبور شد برای انتشارش بجنگه. چاپ جلدسخت اولیه در آمریکا هم برخلاف چیزی که شاید امروز تصور کنیم، وارد فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز نشد. کتاب بیشتر با تعریف خواننده‌ها ازش برای همدیگه جان گرفت و بعد نسخه‌ی بریتانیایی و چاپ‌های شومیز کمک کردن مخاطب خیلی بزرگ‌تری پیدا کنه.

یعنی شهرت امروزی کتاب به‌تدریج ساخته شد. امروز ناشر اصلی «تبصره ۲۲» رو یکی از آثار ماندگار ادبیات آمریکا معرفی می‌کنه و خود عنوان کتاب هم مستقل از رمان وارد فرهنگ عمومی شده. بالاخره بخریم؟

اگه دنبال یه رمان جنگی هستی که عملیات‌ها رو مرتب از اول تا آخر تعریف کنه و قهرمانش با شجاعت جلو بره تا دشمن رو شکست بده، احتمالاً نه. «تبصره ۲۲» دقیقاً داره همین مدل قصه رو خراب می‌کنه.

قهرمانش دوست نداره برای افتخار بمیره؛ دوست داره زنده بمونه. فرمانده‌ها لزوماً از دشمن باهوش‌تر نیستن. مقررات الزاماً منطقی نیست. موفقیت نظامی ممکنه با جاه‌طلبی شخصی قاطی بشه و حتی آدم‌های کاملاً عادی می‌تونن داخل یک سیستم دیوانه‌وار، کارهای دیوانه‌وار انجام بدن.

از اون طرف، اگه از کمدی سیاه، دیالوگ‌های پوچ، شخصیت‌های عجیب و کتاب‌هایی که اول می‌خندوننت و بعد همون خنده رو توی گلوت نگه می‌دارن خوشت میاد، «تبصره ۲۲» احتمالاً تجربه‌ی خیلی خوبی برات می‌شه.

فقط یه کم بهش فرصت بده. اوایل کتاب لازم نیست دقیقاً بدونی هرکس کیه، کدوم اتفاق قبل از کدوم یکی افتاده و چرا دوباره داریم درباره‌ی چیزی می‌خونیم که انگار قبلاً شنیدیم. این سردرگمی بخشی از تجربه‌ی کتابه.

چون دنیایی که یوساریان توش گیر کرده هم دقیقاً همین شکلیه: همه ادعا می‌کنن مقررات روشنه، ولی هرچی بیشتر سعی می‌کنی منطقش رو بفهمی، بیشتر مطمئن می‌شی یه جای کار دیوانه‌ست.

و بدترین قسمت ماجرا اینه که شاید دیوانه، تنها کسی باشه که هنوز می‌فهمه چه خبره.

نسخه‌ی فارسی «تبصره ۲۲» با ترجمه‌ی احسان نوروزی از نشر چشمه منتشر شده. نسخه‌ی فیزیکی فعلی ثبت‌شده، چاپ دوازدهم سال ۱۴۰۴، در قطع رقعی و حدود ۵۲۰ صفحه است و شابک 978-600-229-561-3 دارد. انتشار این ترجمه در ایران به سال ۱۳۹۴ برمی‌گردد.

خرید کتاب تبصره ۲۲

نوشته‌یجوزف هلرترجمه‌یاحسان نوروزینشرچشمهصفحه۵۲۰
۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان

پیشنهاد مطالعه: