
معرفی کتاب «ریشههای آسمان»
گاهی دفاع از چند فیل، آدم را روبهروی یک دنیا قرار میدهد.
مورل اول با یک برگه راه میافتد. میخواهد مردم امضا کنند تا کشتن فیلها در آفریقا متوقف شود. درخواست عجیبی هم نیست، اما تقریباً هیچکس جدیاش نمیگیرد. برای شکارچیها فیل یعنی عاج، برای بعضیها غذا و پول، برای مقامهای استعماری هم مسئلهای است که فعلاً دردسرش بیشتر از اهمیتش به نظر میرسد. مورل اما کوتاه نمیآید. وقتی امضا و خواهش به جایی نمیرسد، خودش دستبهکار میشود و خیلی زود از یک مرد سمجِ دوستدار فیلها به یاغیای تبدیل میشود که همه دنبالش هستند.
مورل پیش از رسیدن به آفریقا اردوگاههای کار اجباری نازیها را تجربه کرده. شاید برای همین آزادی برایش چیزی نیست که بشود فقط دربارهاش حرف زد. فیلها هم برای او صرفاً چند حیوان بزرگ نیستند؛ حضورشان یادآوری این است که هنوز چیزهایی در دنیا وجود دارند که قرار نیست رام شوند، کوچک شوند یا فقط به خاطر منفعت آدمها کنار بروند.
اما جذابیت «ریشههای آسمان» از جایی شروع میشود که آدمهای دیگر دور مورل جمع میشوند. هرکدام هم دلیل خودشان را دارند. یکی مبارزهی او را به استقلال آفریقا ربط میدهد، یکی دنبال جبران گذشتهاش است، یکی از تنهایی آمده و یکی واقعاً نگران فیلهاست. انگار همه یک چیز را نگاه میکنند، ولی هیچکس دقیقاً همان چیزی را نمیبیند که دیگری میبیند. خود مورل از همه سادهتر حرف میزند: مسئله برای او همان فیلها هستند.
و شاید همین سماجت ساده، سؤال اصلی رمان را میسازد. اگر انسان نتواند حضور موجودی بزرگ، آزاد و ظاهراً «بیفایده» را تحمل کند، بعد از آن نوبت چه چیزی میرسد؟ آزادی؟ آدمهایی که شبیه بقیه نیستند؟ هر چیزی که برایمان سود فوری ندارد؟
رومن گاری «ریشههای آسمان» را در سال ۱۹۵۶ منتشر کرد و همان سال برایش جایزهی گنکور گرفت. از این کتاب هم اغلب بهعنوان یکی از رمانهای پیشگام ادبیات اکولوژیک یاد میشود؛ هرچند قصه خیلی زود از حفاظت از طبیعت فراتر میرود و تبدیل میشود به رمانی دربارهی آزادی، استعمار، تنهایی و آن بخش از انسان که هنوز حاضر نیست همهچیز را به مصرف خودش دربیاورد.
«ریشههای آسمان» رمان کمحرف و سریعی نیست. گاری آدمهای زیادی را وارد قصه میکند و اجازه میدهد هرکدام نگاه خودشان را به مورل و کاری که میکند داشته باشند. ولی اگر با این ریتم همراه شوی، کمکم میبینی ماجرا خیلی بیشتر از نجات چند فیل است. فیلها فقط وسط داستان ایستادهاند تا معلوم شود آدمها، وقتی پای آزادی چیزی غیر از خودشان وسط باشد، واقعاً چقدر آزادیخواهاند.
نسخهی فارسی این کتاب با ترجمهی منوچهر عدنانی از سوی نشر ثالث منتشر شده است.

