
معرفی کتاب «یاد جنگل دور»
یه ظرف میوه و یه جعبه شیرینی رو بذار جلوی خودت. احتمالاً برای انتخابکردن جلسهی اضطراری تشکیل نمیدی. دستت خیلی راحتتر به سمت شیرینی میره. حالا میتونی تصمیم بگیری مقاومت کنی، جعبه رو ببندی و به سیب قانع بشی. ولی مغزت قبل از اینکه تو وارد بحث بشی، انتخابش رو کرده. چرا؟
شاید چون مغزی که الان توی سوپرمارکت قدم میزنه، بخش بزرگی از سلیقههاش رو در دورانی پیدا کرده که قند نه توی نوشابه بود، نه توی شکلات و نه توی بستنی خانواده. خوراک شیرین کمیاب بود، انرژی زیادی داشت و پیداکردنش میتونست خبر خوبی برای زندهموندن باشه.
گوردون اوراینز کتاب «یاد جنگل دور» رو با داستان همین علاقۀ قدیمی به شیرینی شروع میکنه. در بخشهایی از آفریقا، شکارچیان عسل با آوایی خاص پرندۀ راهنمای عسل رو صدا میزنن. پرنده اونها رو به کندوی زنبورهای وحشی میرسونه، انسان کندو رو باز میکنه و در پایان هر دو طرف سهم خودشون رو میبرن، انسان عسل و پرنده موم و بقایای کندو. این همکاری عجیب بین انسان و یه پرندۀ وحشی فقط قصۀ کتاب نیست و در پژوهشهای میدانی هم بررسی و تأیید شده.
ولی عسل فقط شروع ماجراست.
چرا از مار میترسیم، حتی وقتی بیشتر مارهایی که میبینیم داخل تلویزیونن؟ چرا طلوع آفتاب زیبا به نظر میرسه؟ چرا برای تعطیلات دنبال جایی سرسبز با آب، چند درخت و منظرهای باز میگردیم؟ چرا عطر بعضی گلها حالمون رو خوب میکنه، ولی بوی غذای فاسد فوراً وادارمون میکنه عقب بکشیم؟ چرا موسیقی میسازیم؟ چرا ادویه دوست داریم؟ و اصلاً چرا بعضی منظرهها رو زیبا میدونیم؟
«یاد جنگل دور» تلاش گوردون اوراینز برای پیداکردن یه جواب مشترک برای همۀ این سؤالهاست. جواب کوتاهش اینه: چون نیاکانمون زنده موندن.
ارثی که داخل وصیتنامه نبود
اوراینز میگه خیلی از علاقهها، ترسها و واکنشهای هیجانی ما اتفاقی نیستن. اونها طی زمان طولانی و از راه انتخاب طبیعی شکل گرفتن، چون واکنش درست به محیط میتونست تفاوت میان پیداکردن غذا و گرسنگی، تشخیص خطر و خوردهشدن یا انتخاب یه جای امن و گرفتارشدن باشه.
هیجان از این زاویه فقط چیزی نیست که شعرها و آهنگها دربارهش حرف بزنن. هیجان یه دستگاه سریع تصمیمگیریه.
اگه حرکت باریک و سریعی بین علفها دیدی، وقت نداری بشینی احتمال ماربودنش رو حساب کنی. اول میپری عقب، بعداً بررسی میکنی که مار بوده یا یه تکه طناب. اشتباه اول فقط چند لحظه ترسوندت، ولی اشتباه دوم ممکن بود آخرین اشتباه زندگیت باشه.
برای همین مغز ما با همۀ خطرها به یه اندازه برخورد نمیکنه. ممکنه از یه عنکبوت کوچیک بیشتر از رانندگی با سرعت بالا بترسیم، با اینکه در زندگی امروزی ماشین خطر بسیار بزرگتریه. ترسهای ما الزاماً با جدول خطرهای امروزی تنظیم نشدن، بخشی از اونها با خطرهای محیطهای قدیمی هماهنگن.
همین اتفاق فقط برای ترسها نیفتاده. چیزهایی که به نیاکانمون کمک میکردن غذا، آب، سرپناه یا شریک مناسب پیدا کنن، معمولاً با احساس لذت همراه شدن. چیزهایی که بیماری، مسمومیت یا خطر رو خبر میدادن، نفرت و انزجار ایجاد کردن.
چند هزار سال گذشته، محیط اطراف ما عوض شده. ولی بدن و مغزمون هر شب بهروزرسانی دریافت نکرده. نتیجه اینه که گاهی با یه مغز قدیمی توی دنیایی تازه زندگی میکنیم.
چرا پارکها کمی شبیه آفریقا هستن؟
مهمترین ایدۀ کتاب «فرضیۀ ساوانا»ست، فرضیهای که خود گوردون اوراینز مطرح کرده.
ساوانا منظرهایه با علفزارهای باز، درختهای پراکنده و معمولاً امکان دسترسی به آب. توی چنین محیطی هم میشه دوردست رو دید، هم میشه خطرها رو زودتر تشخیص داد، هم درختی برای پناهگرفتن وجود داره و هم احتمال پیداکردن غذا و حیوان بیشتره.
اوراینز معتقده علاقهی خیلی از انسانها به منظرههای باز، آب، مسیرهای قابلدیدن و درختهایی با تاج گسترده، ممکنه یادگاری از زمانی باشه که انتخاب زیستگاه مناسب واقعاً مسئلۀ مرگ و زندگی بود. از این زاویه، پارکهای شهری، باغهای بزرگ و حتی خیلی از نقاشیهای منظرهپرداز، بدون اینکه خودمون متوجه باشیم، بخشهایی از همون محیط قدیمی رو بازسازی میکنن.
یعنی وقتی برای پیکنیک جایی رو انتخاب میکنی که هم سایه داشته باشه، هم منظرهی باز و هم آب نزدیکش باشه، شاید فقط سلیقۀ شخصی خودت رو دنبال نمیکنی. ممکنه داری از دستورالعملی استفاده میکنی که خیلی قبلتر از اختراع زیرانداز مسافرتی نوشته شده.
کتاب با بررسی نقاشی، معماری، باغسازی و پژوهشهای مربوط به انتخاب منظره نشون میده که زیبایی همیشه چیزی کاملاً جدا از نیازهای زیستی نیست. چیزی ممکنه زیبا به نظر برسه چون زمانی نشانهی محیطی امن، پرمنبع یا قابلفهم بوده.
البته معنی این حرف این نیست که سلیقۀ همۀ آدمها یکیه یا هرکس از کویر خوشش میاد مشکلی تکاملی داره. فرهنگ، تجربۀ شخصی، سن، نیاز فعلی و محیط زندگی روی انتخابهای ما اثر میذارن. خود اوراینز هم توضیح میده که یه علامت مشخص ممکنه برای آدمهای مختلف یا حتی برای یه نفر در زمانهای متفاوت، معنای یکسانی نداشته باشه.
از مار تا شکسپیر
کتاب یازده فصل داره و تقریباً از تمام حواس انسان سر درمیاره.
اول از هیجانها و هزینۀ یادگیری حرف میزنه. اینکه چرا برای بعضی خطرها بهتر بوده از قبل آمادگی داشته باشیم، چون یادگرفتن از راه آزمون و خطا ممکنه فقط یه بار فرصت در اختیارمون بذاره.
بعد سراغ منظرهها، مارها و خطرهای محیطی میره. اوراینز بررسی میکنه که چطور علامتهای خطر رو پیدا میکنیم، چرا به بعضی شکلها سریعتر واکنش نشون میدیم و چرا مغز حتی وقتی خودآگاه متوجه چیزی نشده، ممکنه بدن رو برای فرار آماده کنه.
بعد نوبت باغها، هنر، درختها و زیستگاههاییه که برای خودمون میسازیم. از اونجا کتاب وارد آشپزخونه میشه و دربارهی شیرینی، کالری، ادویه، پختن غذا و تفاوت میان ذائقۀ زیستی و سلیقۀ فرهنگی حرف میزنه.
فصلهای بعدی هم به موسیقی، صدا، بو، عطر و شیوۀ طبقهبندی جهان اختصاص دارن. اینکه چرا انسان تقریباً همهچیز رو اسمگذاری و دستهبندی میکنه و چرا بعضیها حاضرن سالها وقت و پول صرف جمعکردن تمبر، سنگ، کتاب یا هر چیز کمیاب دیگهای کنن.
موضوعها زیادن و بعضی وقتها واقعاً به نظر میرسه نویسنده میخواد مار، باغ انگلیسی، فلفل، موسیقی، عطر و مجموعهداری رو با یه نخ به هم وصل کنه. عجیبتر اینکه بیشتر وقتها موفق میشه.
وقتی غریزه اشتباه از آب درمیاد
مسئله اینه که انتخاب طبیعی چیزی رو برای خوشحالکردن ما طراحی نکرده. فقط ویژگیهایی رو نگه داشته که در یه محیط مشخص، احتمال بقا و تولیدمثل رو بیشتر میکردن.
علاقه به خوراک شیرین وقتی عسل و میوۀ رسیده کمیاب بود، احتمالاً مفید بود. همین علاقه در دنیایی که میتونی نیمهشب با چند ضربه روی صفحهی گوشی یه جعبه شیرینی سفارش بدی، ممکنه نتیجۀ متفاوتی داشته باشه.
ترس سریع از مار میتونست جان نیاکانمون رو نجات بده. ولی همون دستگاه تشخیص خطر ممکنه امروز باعث بشه خطرهای نمایشی و قدیمی رو جدی بگیریم و خطرهای جدیدتر، آرامتر و آماری رو نادیده بگیریم.
اوراینز در فصل پایانی میگه بهجای اینکه وانمود کنیم این تمایلهای قدیمی وجود ندارن، بهتره محیط رو طوری طراحی کنیم که کمتر علیه خودمون کار کنن. تغییر محیط گاهی از جنگیدن دائمی با میلی که عمیقاً در ذهن جا گرفته، عملیتره.
آیا همۀ چیزها تقصیر ساواناست؟
نه، و بهتره کتاب رو هم اینطوری نخونی.
«یاد جنگل دور» پر از ایدههای جذابه، ولی همۀ توضیحهاش در یک سطح از قطعیت قرار ندارن. بعضی بخشها به پژوهشهای تجربی محکم تکیه میکنن و بعضی بخشها فرضیههاییان که شواهدی به نفعشون وجود داره، اما هنوز میشه توضیحهای دیگهای هم براشون پیدا کرد.
خود فرضیۀ ساوانا هم تنها نظریۀ موجود دربارهی علاقۀ انسان به طبیعت و منظره نیست. بعضی پژوهشگران یادآوری میکنن که انسانها در محیطهای بسیار متنوعی زندگی و سازگاری پیدا کردهان و نمیشه تمام ترجیحهای امروزی رو به یه زیستگاه خاص در گذشته نسبت داد.
کتاب بهخاطر گستردگی موضوعها، فرصت نمیکنه تمام پژوهشها رو با جزئیات کامل بررسی کنه. بیشتر شبیه یه تور طولانیه که از چندین حوزۀ مختلف رد میشه و در هرکدوم چیز جالبی نشونت میده. برای دیدن منظرهی کلی عالیه، ولی برای بررسی موشکافانۀ هر موضوع باید سراغ منابع تخصصیتر بری. این گستردگی هم جذابترین ویژگی کتابه و هم مهمترین محدودیتش.
بالاخره این کتاب دربارهی چیه؟
دربارهی اینه که چرا جهان رو اینطوری میبینیم.
چرا بعضی چیزها بدون فکرکردن حالمون رو خوب میکنن و بعضی چیزها فوراً بدنمون رو به واکنش وامیدارن. چرا منظره، صدا، بو و مزه فقط اطلاعات بیرونی نیستن و میتونن خاطره، ترس یا لذت ایجاد کنن.
کتاب قرار نیست بگه فرهنگ مهم نیست یا رفتار هر آدمی رو میشه با ژنها توضیح داد. حرفش اینه که فرهنگ و تجربۀ شخصی روی یه صفحۀ کاملاً سفید نوشته نمیشن. مغز از قبل حساسیتها، تواناییها و تمایلهایی داره که بخشی از اونها در گذشتهای بسیار دور شکل گرفتن.
اسم فارسی کتاب هم به همین گذشته اشاره میکنه. جنگل دور یه جای مشخص روی نقشه نیست. محیطیه که دیگه توش زندگی نمیکنیم، ولی هنوز ردش رو در ترسها، باغها، غذاها، موسیقی و انتخابهامون میشه دید.
اگه به تکامل، رفتار انسان، روانشناسی، طبیعت، معماری، موسیقی یا آشپزی علاقه داری، احتمالاً حداقل یکی از فصلهای کتاب مستقیماً به کارت میاد. مهمتر اینکه فصلهای دیگه نشون میدن چیزهایی که جدا از هم به نظر میرسن، ممکنه ریشۀ مشترکی داشته باشن.
فقط انتظار یه کتاب داستانی یا پاپساینس خیلی سبک رو نداشته باش. متن خواندنیه، مثال زیاد داره و با تصاویر همراهه، ولی بعضی بخشها به تمرکز نیاز دارن و اسم پژوهشها و اصطلاحات علمی کم نیست. نسخۀ اصلی کتاب در سال ۲۰۱۴ با ۲۲۴ صفحه و بیش از پنجاه تصویر منتشر شده و نسخۀ فارسی نشر نو با مقدمات و ترجمۀ کاوه فیضاللهی ۳۷۵ صفحه داره.
اگه کتاب رو بخونی، احتمالاً دفعۀ بعدی که وارد یه پارک میشی، فقط چند درخت و چمن نمیبینی. دنبال آب، دید باز، پناهگاه و مسیر فرار میگردی و متوجه میشی طراح پارک شاید ناخواسته یه ساوانای کوچک وسط شهر ساخته.
اگه نخونی؟ خب، همچنان میتونی شیرینی دوم رو برداری و تمام تقصیر رو گردن ارادهی ضعیفت بندازی، بدون اینکه نیاکان شیرینیدوستت فرصت دفاع از خودشون رو داشته باشن.
بخشی از کتاب
واکنشهای نیاکان ما به چالشهای محیطی، به زندگی هیجانی امروز ما شکل داده است.
واقعیتهای جالب درباره یاد جنگل دور
مارها و طلوعها چطور تبدیل به جنگل شدن؟
عنوان اصلی کتاب «مارها، طلوعهای آفتاب و شکسپیر: تکامل چگونه به عشقها و ترسهای ما شکل میدهد» است. عنوان فارسی بهجای ترجمۀ مستقیم، سراغ مفهوم مرکزی کتاب رفته، خاطرهی محیطهایی که انسان مدتهاست از اونها دور شده، ولی هنوز در ذهنش زندگی میکنن.
پرندۀ راهنمای عسل واقعاً جواب آدمها رو میده
همکاری شکارچیان عسل و پرندۀ راهنمای عسل فقط یه روایت قدیمی نیست. آزمایشهای علمی نشون دادهان این پرنده به آواهای مخصوص شکارچیان واکنش نشون میده و حتی در مناطق مختلف، صداهای محلی متفاوتی برای برقراری این ارتباط وجود داره.
نویسنده فقط کنار پنجره به درختها نگاه نکرده
گوردون اوراینز بومشناس رفتاری و استاد بازنشستۀ زیستشناسی دانشگاه واشنگتنه. اون سالها دربارهی تصمیمگیری، انتخاب زیستگاه و رفتار جانوران پژوهش کرده و از سال ۱۹۸۹ عضو فرهنگستان ملی علوم ایالات متحده است. انجمن بومشناسی آمریکا هم در سال ۱۹۹۸ جایزۀ بومشناس برجسته رو بهش اهدا کرد.
فرضیۀ ساوانا از سال ۱۹۸۰ روی میز بوده
اوراینز فرضیۀ ساوانا رو در سال ۱۹۸۰ مطرح کرد. این فرضیه میگه بخشی از ترجیح انسان برای منظرههای باز، درختهای پراکنده و آب ممکنه از زیستگاه نیاکان انسان باقی مونده باشه. این ایده همچنان بررسی و نقد میشه و قرار نیست آخرین پاسخ علم دربارهی زیبایی منظره باشه.
قبل از این ترجمه، نسخۀ کوتاهتری هم فارسی شده بود
کاوه فیضاللهی در یادداشتهای نسخۀ فارسی اشاره میکنه که عبدالحسین وهابزاده پیشتر نسخۀ کوتاهشدهای از این اثر رو در سال ۱۳۸۴ ترجمه کرده بود. ترجمۀ نشر نو نسخۀ کامل کتابه.
کتاب از عسل شروع میشه و به ذهن بومشناختی میرسه
کتاب یازده فصل داره. فصل اول «سوتزدن برای عسل»ه و فصل پایانی به پذیرفتن ذهن بومشناختی انسان اختصاص داره. بین این دو هم منظره، خطر، سکونت، غذا، موسیقی، بو و طبقهبندی طبیعت بررسی میشن.
نسخۀ اصلی دهها تصویر دارد
نسخۀ اصلی دانشگاه شیکاگو ۲۲۴ صفحه دارد و با ۵۵ تصویر نیمسایه و یک طراحی خطی منتشر شده است. نسخۀ فارسی بهدلیل مقدمات و ترجمۀ کاملتر، حجیمتر است.


