
معرفی کتاب «پریشانیهای تُرلِس جوان»
باسینی پول دزدیده. در مدرسهی شبانهروزیای که پسران خانوادههای خوب و مرفه رو برای ورود به ارتش، دانشگاه و دستگاه دولتی تربیت میکنه، لو رفتن همین یک دزدی میتونه به اخراجش منجر بشه. رایتینگ، باینبرگ و تُرلِس ماجرا رو میفهمن. کار طبیعی اینه که باسینی رو تحویل مسئولان مدرسه بدن. ولی رایتینگ فکر بهتری داره. اگه کسی از دزدی خبر نداشته باشه، باسینی کاملاً در اختیار اوناست. میشه تهدیدش کرد. ازش خواست هر کاری میگن انجام بده. تحقیرش کرد. و هر وقت اعتراض کرد فقط یک جمله گفت: باشه، پس میریم به مدیر میگیم دزدی کردی. از اینجا «پریشانیهای تُرلِس جوان» تبدیل میشه به داستان چند نوجوان که در یه اتاق مخفی، قانون خودشون رو درست میکنن.
رایتینگ از قدرت خوشش میاد. آدمها رو علیه هم میشورونه، گروه درست میکنه و از اینکه بتونه روی بقیه تسلط داشته باشه لذت میبره. باینبرگ یه جور دیگهست. دربارهی روح، عرفان و چیزهایی حرف میزنه که بهنظر خودش بالاتر از عقل معمولیاند. حتی آزار باسینی رو هم میتونه برای خودش تبدیل کنه به یه «آزمایش»؛ انگار با فشار آوردن به یه آدم، قراره چیزی دربارهی ماهیت انسان کشف کنه. اما شخصیت اصلی هیچکدوم از این دو نفر نیست. تُرلِسه. و تُرلِس دردسر بزرگتری برای خواننده درست میکنه، چون نمیشه بهراحتی ازش متنفر شد.
تُرلِس فقط تماشاچی نیست
تُرلِس از رفتار دوستهاش چندشش میشه. برای باسینی دلش میسوزه. بعضی وقتها دوست داره همهچیز رو متوقف کنه. ولی همچنان میمونه. چرا؟ چون کنجکاوه. میخواد بفهمه چه اتفاقی داره میافته. میخواد بدونه چطور ممکنه آدمی مثل رایتینگ صبح سر کلاس کاملاً عادی باشه و شب از تحقیر یه نفر دیگه لذت ببره. بدتر اینکه کمکم متوجه میشه خودش هم بیرون این ماجرا نیست. باسینی هم براش نفرتانگیزه، هم ترحمبرانگیز و هم به شکلی جذبش میکنه. تُرلِس از خشونت دوستانش فاصله میگیره، اما خودش هم گاهی وارد رابطهای میشه که دیگه نمیشه اسمش رو فقط «مشاهده» گذاشت. همین تُرلِس رو از قهرمان معمول داستانهای مدرسهای جدا میکنه. قرار نیست پسر خوب قصه باشه که جلوی قلدرها وایمیسته.
بیشتر شبیه کسیه که کنار یه اتفاق وحشتناک ایستاده و مدام به خودش میگه: من فقط میخوام بفهمم. مشکل اینه که باسینی در تمام مدتی که تُرلِس مشغول «فهمیدن»ه، واقعاً داره رنج میکشه.
این مدرسه قراره بهترین آدمهای جامعه رو تربیت کنه
این نکته مهمه. رایتینگ و باینبرگ بچههای خیابانی یا خلافکار نیستن. مدرسهای که توش درس میخونن برای پسران خانوادههای ممتاز ساخته شده. قرار بوده بعدها همین نوجوانها افسر، کارمند دولت و آدمهای محترم جامعه بشن. بالای سرشون هم قانون و انضباط کم نیست. ولی درست زیر همین نظم رسمی، یه حکومت کوچیک درست میکنن. رایتینگ میشه رئیس. باینبرگ برای خشونتش نظریه میسازه. باسینی میشه مجرم و بعد قربانی. و تُرلِس آدمیه که هنوز تصمیم نگرفته کجای ماجرا ایستاده. موزیل هم لازم نیست بگه «تمدن خیلی شکنندهست». فقط چند پسر مؤدب و تحصیلکرده رو داخل اتاقی میذاره که هیچ بزرگسالی نمیبینهشون. بقیهش خودش اتفاق میافته.
بعد وسط تمام این خشونتها، تُرلِس گیر عدد موهومی میافته
یکی از عجیبترین و بهترین بخشهای کتاب سر کلاس ریاضیه. تُرلِس با مفهوم اعداد موهومی مشکل داره. میفهمه ریاضیدانها میتونن با چیزی مثل جذر عدد منفی کار کنن؛ چیزی که در دستگاه عددهای معمولی وجود نداره. باهاش محاسبه میکنن و در آخر حتی ممکنه دوباره به یه جواب کاملاً واقعی برسن. تُرلِس نمیتونه این رو هضم کنه. برای خودش شبیه پلیه که ابتدا و انتهاش کاملاً محکم و واقعیاند، ولی وسطش یه جای نامرئی وجود داره که نمیفهمه چطور از روش رد شدن. و دقیقاً همین مشکل رو با آدمها داره. رایتینگ یه دانشآموز عادیه. بعد تبدیل میشه به شکنجهگر. تُرلِس خودش پسری حساس و اهل فکره. بعد متوجه میلها و رفتارهایی در خودش میشه که با تصویری که از خودش داشته جور درنمیاد. بین این دو حالت چی وجود داره؟
آدم چطور از این سمت پل به اون سمت میرسه؟ تُرلِس دنبال یه فرمول برای انسانه. و موزیل عملاً تمام کتاب رو صرف این میکنه که نشون بده چنین فرمول راحتی وجود نداره.
برای همین «پریشانی» اسم خیلی خوبی برای کتابه
تُرلِس هنوز شخصیت کاملی نداره. یه روز تحت تأثیر یه آدم قرار میگیره، یه روز یه فکر فلسفی، یه روز میل جنسی، یه روز خشونت. چیزهایی رو امتحان میکنه چون میخواد بفهمه به کدومشون تعلق داره. خود کتاب یه جملهی خیلی خوب برای این دوره داره: «خطر، تنها در مرحلهٔ گذار نهفته است.» یعنی همون دورهای که دیگه بچه نیستی، ولی هنوز آدم بزرگ مشخصی هم نشدی. میخوای مهم باشی، ولی هنوز دقیقاً نمیدونی چه چیزی واقعاً مال خودته و چه چیزی رو از بقیه قرض گرفتی. تُرلِس در همین زمین سست راه میره. و کنار آدمهایی افتاده که هرکدوم یه جواب آماده دارن. رایتینگ میگه قدرت. باینبرگ میگه چیزی فراتر از عقل. باسینی تسلیم میشه. تُرلِس هنوز داره نگاه میکنه.
نسخهی فارسی «پریشانیهای تُرلِس جوان»
«پریشانیهای تُرلِس جوان» رو محمود حدادی مستقیماً از آلمانی ترجمه کرده و فرهنگ نشر نو منتشر کرده. چاپ اول نسخهی نشر نو سال ۱۴۰۱ منتشر شده و طبق اطلاعات فعلی ناشر، چاپ سوم در سال ۱۴۰۴ به بازار اومده. کتاب ۲۰۳ صفحهست، قطع رقعی و جلد شومیز داره. «پریشانیهای تُرلِس جوان» دربارهی یه مدرسهست، ولی مسئلهش مدرسه نیست. دربارهی چند نوجوانه، ولی خیلی زود معلوم میشه قرار نیست دربارهی «شیطنتهای دوران بلوغ» بخونیم. موزیل یه سؤال ساده گذاشته وسط داستان: وقتی میدونی با یه نفر کار بدی میشه، اما بهجای جلوگیری ازش میایستی و تماشا میکنی چون برات جالبه بفهمی چه اتفاقی میافته، خودت دقیقاً کجای ماجرایی؟ تُرلِس خیلی وقتها میخواد جواب پیچیدهای برای این سؤال پیدا کنه. ریاضی. فلسفه. روان آدمها.
میل. شر. ولی شاید جواب خیلی سادهتر باشه. باسینی اون طرف اتاقه. داره رنج میکشه. و تُرلِس هنوز ایستاده و نگاه میکنه.
بخشی از کتاب
«خطر، تنها در مرحلهٔ گذار نهفته است.» جمله دربارهی نوجوانیه، ولی تقریباً تمام کتاب رو توضیح میده. تُرلِس بین چیزهای مختلف معلقه. بین کودکی و بزرگسالی. بین میل و انزجار. بین ترحم و خشونت. و شاید مهمتر از همه، بین تماشاچی بودن و شریک جرم شدن.
واقعیتهای جالب درباره پریشانیهای تُرلِس جوان
خود موزیل هم به مدرسهی نظامی فرستاده شده بود
<p>فضای کتاب کاملاً خیالی نیست. روبرت موزیل در دوازدهسالگی وارد مدرسهی نظامی آیزناشتات شد و بعد چند سال رو در مدرسهی نظامی مِهریش-وایسکیرشن گذروند؛ جایی که امروز شهر هرانیتسه در جمهوری چکه. یعنی سالها قبل از نوشتن رمان، خودش زندگی در چنین مدرسهی بسته و سلسلهمراتبیای رو تجربه کرده بود. البته تُرلِس مساوی با موزیل نیست. ولی مدرسهای که دربارهش نوشته برای نویسنده محیط ناشناختهای نبوده.</p>
حتی رایتینگ و باینبرگ هم احتمالاً آدمهای واقعی پشت سرشون داشتن
<p>اسناد مربوط به دوران مدرسهی موزیل نام دو همکلاسی رو ثبت کرده که در منابع زندگینامهای ازشون با عنوان «دیکتاتورهای کلاس» یاد شده: ریشارد فون بوینبورگ-لنگسفلد و یارتو رایزینگ. پژوهشگران به شباهت اسم و نقش اونها با باینبرگ و رایتینگ رمان اشاره کردهاند. این یعنی شاید دو تا از ترسناکترین بچههای کتاب، کاملاً از صفر اختراع نشده باشن.</p>
موزیل اول این داستان رو به دو نویسندهی دیگه پیشنهاد کرده بود
<p>موزیل در ابتدا حتی مطمئن نبود خودش «تُرلِس» رو بنویسه. موضوع داستان رو به دو نفر از دوستان نویسندهش پیشنهاد کرد. هیچکدوم قبول نکردن. پس سال ۱۹۰۳ خودش شروعش کرد و کتاب سه سال بعد، در <strong>۱۹۰۶</strong> منتشر شد. این اولین کتاب روبرت موزیل بود؛ نویسندهای که بعدها بیشتر با رمان عظیم و ناتمام «مرد بدون ویژگی» شناخته شد.</p>
نویسندهی این همه پریشانی، مهندس هم بود
<p>موزیل قبل از اینکه تماموقت سراغ ادبیات بره مهندسی مکانیک خونده بود و بعد هم فلسفه و روانشناسی مطالعه کرد. این پیشینه توی خود «تُرلِس» خیلی معلومه. قهرمانش احساساتش رو فقط حس نمیکنه؛ مدام میخواد بازشون کنه و ببینه چطور کار میکنن. حتی مسئلهی عددهای موهومی هم همینطور وارد رمان شده. ریاضی اینجا برای فضلفروشی نیست. تُرلِس واقعاً داره از ریاضی کمک میگیره تا یه مسئلهی خیلی غیرریاضی رو بفهمه: آدمها چطور کار میکنن؟</p>
بعدها کتاب رو پیشآگاهی تاریکی از فاشیسم دیدند
<p>«پریشانیهای تُرلِس جوان» سال ۱۹۰۶ نوشته شده. یعنی خیلی قبلتر از ظهور نازیسم. ولی بعد از فجایع نیمهی اول قرن بیستم، خیلیها دوباره سراغ کتاب رفتن و در رایتینگ، باینبرگ و سازوکار مدرسه چیزهای آشنایی دیدن: فرمانبرداری. لذت قدرت. تحقیر آدم ضعیفتر. توجیه فکری خشونت. و تماشاچیهایی که شاید خودشان دست به خشونت نزنن، ولی جلوش رو هم نمیگیرن. بهنظرم بهتره نگیم موزیل «نازیسم رو پیشبینی کرده». کار جالبترش اینه که خیلی زود فهمیده بود برای ساختن یه آدم خشن، الزاماً لازم نیست اول انسان کاملاً غیرعادیای داشته باشیم. گاهی یه اتاق، یه قربانی و نبودن کسی که بگه «بسه» کافیه.</p>
فیلمش شروع کار یکی از مهمترین کارگردانهای آلمان شد
<p>سال ۱۹۶۶ <strong>فولکر شلوندورف</strong> از رمان فیلم ساخت. «تُرلِس جوان» اولین فیلم بلندش بود. فیلم در جشنوارهی کن همون سال وارد بخش مسابقه شد و جایزهی بینالمللی منتقدان یا <strong>فیپرشی</strong> رو گرفت. شلوندورف بعدها «طبل حلبی» رو ساخت و برای اون فیلم هم نخل طلای کن و اسکار فیلم غیرانگلیسیزبان رو برد. پس اولین رمان موزیل، شصت سال بعد تبدیل شد به اولین فیلم بلند یکی از مهمترین کارگردانهای سینمای نوین آلمان.</p>
