یک کلمه کافی بود تا همه مطمئن شوند کولمن سیلک را می‌شناسند

ننگ بشری؛ معرفی و بررسی کتابThe Human Stain

جلد کتاب ننگ بشری — نیماژ
نوشته‌یفیلیپ راثترجمه‌یزهرا طراوتیصفحه۴۸۰

پیشنهاد بخریم

ببخشید، فعلا موجودش نداریم

معرفی کتاب «ننگ بشری»

کولمن سیلک چند هفته است اسم دو دانشجو را در فهرست کلاسش می‌بیند، ولی خودشان را نه. هیچ‌کدام حتی یک‌بار سر کلاس نیامده‌اند. یک روز موقع حضور و غیاب از بقیه می‌پرسد این دو نفر اصلاً وجود دارند یا «spooks» هستند؟

همین یک کلمه زندگی‌اش را به هم می‌ریزد.

ماجرا این است که spook در انگلیسی می‌تواند خیلی ساده به معنی «شبح» یا «روح» باشد؛ اما در آمریکا سابقه‌ی استفاده به‌عنوان یک توهین نژادی به سیاه‌پوستان را هم دارد. آن دو دانشجوی غایب سیاه‌پوست‌اند. کولمن این را نمی‌دانسته، چون هیچ‌وقت آن‌ها را ندیده. ولی وقتی جمله از دهانش بیرون آمده، دیگر نیتش تنها چیزی نیست که درباره‌ی معنای آن تصمیم می‌گیرد.

کولمن آدم گمنامی هم نیست که دانشگاه بتواند بی‌سروصدا کنارش بگذارد. سال‌ها استاد ادبیات کلاسیک و رئیس دانشکده‌ی آتنا بوده؛ مردی سخت‌گیر، باهوش و مغرور که در دوران مدیریتش آدم‌های زیادی را از خودش ناراضی کرده. حالا همان مرد به نژادپرستی متهم شده است. دانشگاه وارد ماجرا می‌شود، همکارها فاصله می‌گیرند و اعتبار حرفه‌ای‌ای که چند دهه طول کشیده ساخته شود، با سرعت عجیبی شروع می‌کند به فروریختن.

کمی بعد همسر کولمن می‌میرد و چیزی در او می‌شکند.

در همین دوره سراغ ناتان زاکرمن می‌رود؛ نویسنده‌ای که در همان حوالی زندگی می‌کند و خواننده‌های راث از کتاب‌های قبلی او می‌شناسندش. کولمن می‌خواهد زاکرمن درباره‌ی بلایی که سرش آمده بنویسد. زاکرمن اول چندان علاقه‌ای ندارد، ولی این دو کم‌کم به هم نزدیک می‌شوند و زاکرمن می‌فهمد چیزی که دانشگاه درباره‌ی کولمن نمی‌داند، فقط به ماجرای آن یک کلمه محدود نیست.

کولمن تقریباً تمام عمرش رازی را با خودش حمل کرده.

رازی آن‌قدر بزرگ که اگر آدم‌هایی که امروز با اطمینان درباره‌اش قضاوت می‌کنند از آن خبر داشتند، احتمالاً ناچار می‌شدند کل داستان را از اول برای خودشان تعریف کنند.

و «ننگ بشری» دقیقاً از همین‌جا جدی می‌شود.

مشکل فقط این نیست که دیگران کولمن را اشتباه فهمیده‌اند

خیلی راحت می‌شود «ننگ بشری» را این‌طور خلاصه کرد: استاد دانشگاهی بی‌گناه قربانی حساسیت بیش از حد و فضای سیاسی دانشگاه می‌شود. غلط نیست. ولی اگر کتاب را همین‌جا متوقف کنیم، بخش خیلی بزرگ‌تری از ماجرا را از دست داده‌ایم. چون کولمن فقط قربانی داستانی نیست که دیگران درباره‌اش ساخته‌اند. خودش هم سال‌ها مشغول ساختن داستانی درباره‌ی خودش بوده.

او تصمیم گرفته چه چیزهایی از گذشته‌اش را با خودش به زندگی تازه بیاورد و چه چیزهایی را پشت سر بگذارد. به آدم‌های اطرافش اجازه داده بخش‌هایی از او را ببینند و بخش‌های دیگری را نه. در واقع قبل از اینکه دانشگاه برایش هویتی بسازد، کولمن مدت‌هاست مشغول ساختن هویت خودش است.

اینجاست که سؤال کتاب خیلی سخت‌تر می‌شود. آدم تا کجا حق دارد خودش را از نو بسازد؟

اگر گذشته‌ای را که برایش انتخاب کرده‌اند نخواهد چه؟ خانواده، نژاد، طبقه، مذهب و تمام چیزهایی که آدم بدون اینکه نظرش را بپرسند با آن‌ها به دنیا می‌آید، تا چه اندازه باید سرنوشتش را تعیین کنند؟

و اگر برای آزادشدن از آن گذشته مجبور باشد بخشی از خودش یا بعضی آدم‌های زندگی‌اش را حذف کند، قیمت این آزادی چیست؟

راث جواب مرتب و اخلاقی‌ای برای این سؤال‌ها آماده نکرده. اتفاقاً یکی از دلایل جذابیت کولمن همین است که هر بار احساس می‌کنیم بالاخره فهمیده‌ایمش، چیزی پیدا می‌شود که دوباره مجبورمان می‌کند درباره‌اش فکر کنیم.

بعد فاونیا فارلی وارد می‌شود

کولمن در هفتادسالگی با فاونیا فارلی رابطه دارد؛ زنی بسیار جوان‌تر از خودش که در همان کالج نظافت می‌کند و در یک مزرعه هم کار می‌کند. تقریباً از هر نظر، این دو نفر به دو دنیای متفاوت تعلق دارند.

کولمن استاد زبان‌های کلاسیک است؛ مردی که زندگی‌اش با کتاب، دانشگاه، کلمات و جایگاه اجتماعی گذشته. فاونیا در نگاه آدم‌های اطرافش زنی فقیر، کم‌سواد و به‌شدت زخم‌خورده است که زندگی چندان با او مهربان نبوده.

و البته خیلی زود دیگران درباره‌ی این رابطه هم تکلیفشان را روشن می‌کنند.

برای بعضی‌ها کولمن پیرمرد قدرتمندی است که دارد از زنی آسیب‌پذیر سوءاستفاده می‌کند. بعضی‌ها برای فاونیا نقشی از قبل آماده دارند: «قربانی». همان‌طور که برای کولمن نقش «نژادپرست» را آماده کرده بودند.

مشکل این است که فاونیا چندان علاقه‌ای ندارد مطابق قصه‌ای که دیگران برایش نوشته‌اند رفتار کند.

رابطه‌ی این دو یکی از بهترین جاهای رمان است، چون راث اختلاف میانشان را پاک نمی‌کند. نمی‌خواهد ثابت کند عشق همه‌ی فاصله‌ها را از بین می‌برد. سن، پول، تحصیلات، گذشته و جایگاه اجتماعی واقعاً بینشان فاصله انداخته. بااین‌حال چیزی میان این دو شکل گرفته که از بیرون خیلی راحت می‌شود درباره‌اش حکم صادر کرد و از داخل آن‌قدرها ساده نیست.

و بعد پای لس فارلی، همسر سابق فاونیا، وسط است؛ سرباز سابق جنگ ویتنام که هنوز بخش بزرگی از آن جنگ را با خودش حمل می‌کند.

راث او را صرفاً «آدم بد داستان» نمی‌سازد. لس خشن و خطرناک است، اما خشونتش از خلأ نیامده. جنگ برای او سال‌ها قبل در آسیا تمام نشده؛ برگشته آمریکا و داخل سر یک آدم ادامه پیدا کرده.

این هم یکی دیگر از کارهایی است که «ننگ بشری» خیلی خوب انجام می‌دهد: تاریخ آمریکا را نمی‌گذارد در کتاب تاریخ بماند. جنگ، نژاد، سیاست و تغییرات اجتماعی را می‌آورد داخل بدن و زندگی آدم‌ها.

سال ۱۹۹۸ است و آمریکا هم مشغول قضاوت کردن است

زمان داستان اتفاقی انتخاب نشده.

تابستان ۱۹۹۸ است. ماجرای بیل کلینتون و مونیکا لوینسکی تقریباً همه‌جا را گرفته. تلویزیون، روزنامه‌ها و سیاستمدارها با جزئیات درباره‌ی رابطه‌ی خصوصی رئیس‌جمهور حرف می‌زنند و کل کشور مشغول بحث درباره‌ی دروغ، سکس، اخلاق و اینکه چه کسی صلاحیت قضاوت چه کسی را دارد شده است. در پایان همان سال هم کلینتون استیضاح می‌شود. راث از همان صفحات اول، کولمن را وسط این فضای عمومی می‌گذارد.

یعنی هم‌زمان دو دادگاه داریم. یکی در مقیاس یک کشور. یکی در یک کالج کوچک. و در هر دو، زندگی خصوصی، کلمه‌ها، نیت آدم‌ها و میل شدید دیگران به داوری کردن با هم قاطی شده‌اند.

راث از فضای آن سال‌ها خوشش نمی‌آمد. در گفت‌وگوهای زمان انتشار کتاب، چیزی که بیشتر از همه به آن برمی‌گردد همین اطمینان اخلاقی آدم‌هاست؛ اینکه کسی چیزی درباره‌ی دیگری می‌شنود و خیلی سریع احساس می‌کند دیگر «می‌داند» با چه آدمی طرف است.

برای همین یکی از عبارت‌هایی که مثل یک نخ از وسط کتاب رد می‌شود این است: «همه می‌دانند.» همه می‌دانند کولمن چه جور آدمی است. همه می‌دانند چرا با فاونیا رابطه دارد. همه می‌دانند فاونیا چه جور زنی است. همه می‌دانند چه کسی قربانی است، چه کسی ظالم است، چه کسی نژادپرست است و نیت واقعی هرکس چه بوده. فقط یک مشکل وجود دارد. تقریباً هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند. جالب اینجاست که حتی راوی کتاب هم همه‌چیز را نمی‌داند

این شاید هوشمندانه‌ترین قسمت معماری «ننگ بشری» باشد. ناتان زاکرمن دارد داستان کولمن را برای ما تعریف می‌کند، ولی تمام عمر کنار کولمن نبوده. در خیلی از اتفاق‌هایی که با جزئیات می‌خوانیم اصلاً حضور نداشته است. یک چیزهایی را از خود کولمن شنیده. چیزهایی را بعداً از آدم‌های دیگر می‌فهمد. و جاهای خالی را تصور می‌کند.

راث حتی تلاش زیادی نمی‌کند این موضوع را از خواننده پنهان کند. گاهی آن‌قدر عمیق وارد ذهن کولمن، فاونیا یا آدم‌های دیگر می‌شویم که تقریباً فراموش می‌کنیم تمام این‌ها در نهایت از فیلتر زاکرمن گذشته. بعد ناگهان حضور راوی برمی‌گردد و یادمان می‌اندازد: بخشی از چیزی که داری می‌خوانی، بازسازی یک زندگی است.

در درس دانشگاه ییل درباره‌ی «ننگ بشری» هم دقیقاً روی همین نکته تأکید شده: زاکرمن اطلاعات واقعی‌ای درباره‌ی زندگی کولمن پیدا می‌کند، اما بخش‌هایی از صحنه‌ها و افکار شخصیت‌ها ناگزیر محصول تخیل خود او هستند. نیویورکر هم زاکرمنِ این دوره از آثار راث را چیزی شبیه ثبت‌کننده و درعین‌حال تصورکننده‌ی زندگی دیگران توصیف کرده است.

و این انتخاب اتفاقاً کاملاً به حرف خود کتاب می‌خورد. ما رمانی درباره‌ی مردی می‌خوانیم که همه تصور می‌کنند حقیقتش را فهمیده‌اند؛ از زبان نویسنده‌ای که خودش هم نمی‌تواند تمام حقیقت او را بداند. پس «ننگ بشری» حتی وقتی زندگی کولمن را برایمان تعریف می‌کند، یک گوشه‌ی ذهنمان این سؤال را روشن نگه می‌دارد: این آدم واقعاً چه کسی بود؟ این کتاب فقط حمله به «فضای سیاسی دانشگاه» نیست

این نکته مهم است، چون داستان کولمن خیلی راحت می‌تواند به یک بحث سیاسی ساده تقلیل پیدا کند.

می‌شود گفت راث دارد فرهنگ حذف، حساسیت زبانی یا سیاست هویتی دانشگاه را مسخره می‌کند. چنین چیزی قطعاً بخشی از خشم رمان است. ولی اگر همین را پیام نهایی کتاب بدانیم، خودمان تقریباً همان کاری را کرده‌ایم که کتاب درباره‌اش هشدار می‌دهد: یک داستان پیچیده را با یک برچسب خلاصه کرده‌ایم.

راث خیلی بیشتر از یک جناح یا یک دوره‌ی دانشگاهی عصبانی است. او از میل آدم‌ها به «پاک» بودن بدش می‌آید. از اینکه خیال کنیم می‌شود جامعه را به بی‌گناه‌ها و گناهکارها تقسیم کرد. از اینکه یک کلمه، یک رابطه، یک گذشته یا یک هویت را برداریم و بعد بگوییم همین برای توضیح یک انسان کافی است.

Library of America هم «ننگ بشری» را پایان سه‌گانه‌ای می‌داند که در آن زندگی آدم‌ها با تاریخ پس از جنگ آمریکا گره خورده و خود ایده‌ی «لکه» چیزی جدا نشدنی از طبیعت انسان است.

برای همین راث حتی وقتی از کولمن دفاع می‌کند، او را پاک و بی‌نقص تحویل خواننده نمی‌دهد. کولمن اشتباه می‌کند. آدم‌ها را زخمی کرده. مغرور است. بعضی تصمیم‌هایش هزینه‌های بزرگی برای دیگران داشته. و در عین حال، این‌ها الزاماً آن چیزهایی نیستند که دیگران به خاطرشان دارند محکومش می‌کنند. این فاصله خیلی مهم است. ممکن است درباره‌ی یک آدم اشتباه قضاوت کنیم، بدون اینکه آن آدم بی‌عیب باشد. چرا اسم کتاب «ننگ بشری» است؟

اسم انگلیسی کتاب The Human Stain است. «ننگ بشری» ترجمه‌ی خوش‌طنینی برای آن است، ولی stain در انگلیسی کمی بیشتر از «ننگ» معنا دارد. لکه است. رد است. اثری است که روی چیزی باقی می‌ماند. خود رمان هم عنوانش را در یکی از عجیب‌ترین صحنه‌هایش توضیح می‌دهد.

فاونیا گاهی به دیدن کلاغی به نام پرینس می‌رود. پرینس از بچگی دست انسان‌ها بزرگ شده و همین زندگی کنار آدم‌ها رفتارش را تغییر داده. وقتی میان کلاغ‌های وحشی می‌رود، دیگر کاملاً یکی از آن‌ها نیست؛ صدای درستشان را ندارد، زبانشان را درست بلد نیست و کلاغ‌های دیگر پسش می‌زنند.

انسان‌ها روی او اثر گذاشته‌اند. یک لکه‌ی انسانی.

همین‌جا معنای عنوان از «رسوایی کولمن» خیلی بزرگ‌تر می‌شود. مسئله دیگر فقط لکه‌ای نیست که یک اتهام روی آبروی آدم می‌اندازد. مسئله ردی است که ما با بودنمان روی آدم‌ها، حیوان‌ها، خانواده‌ها و دنیا باقی می‌گذاریم.

فاونیا این لکه را لزوماً مثل یک گناه مذهبی نمی‌بیند. بیشتر شبیه چیزی اجتناب‌ناپذیر است. ما وارد زندگی می‌شویم، اشتباه می‌کنیم، آسیب می‌زنیم، دوست می‌داریم، چیزی را تغییر می‌دهیم و رد می‌گذاریم. خیالِ اینکه بتوانیم کاملاً پاک از جهان عبور کنیم، از نگاه کتاب خودش خیال خطرناکی است.

وقتی این را بدانیم، عنوان «ننگ بشری» هم کمی عوض می‌شود. ننگ فقط مال کولمن نیست. مال فاونیا نیست. مال دانشگاه نیست. چیزی انسانی‌تر و عمومی‌تر است. همان لکه‌ای که هرکس به شکل خودش با خودش حمل می‌کند. نثر راث هم آرام نمی‌نشیند

«ننگ بشری» از آن رمان‌هایی نیست که نویسنده خودش را کنار بکشد و فقط اجازه بدهد اتفاق‌ها یکی‌یکی بیفتند. راث حضور دارد.

جمله‌ها بعضی وقت‌ها بلند می‌شوند، بحث می‌کنند، عقب می‌روند، چیزی را از زاویه‌ی دیگری امتحان می‌کنند و دوباره برمی‌گردند. یک شخصیت ممکن است چند صفحه در ذهن خودش با دنیا دعوا کند. طنز و خشم هم معمولاً از هم جدا نیستند؛ بعضی از خنده‌دارترین قسمت‌های کتاب درست کنار تلخ‌ترین بخش‌هایش قرار گرفته‌اند. نیویورکر در زمان انتشار کتاب هم روی همین تغییر در راثِ سال‌های آخر تأکید می‌کرد: طنزش هنوز سر جایش بود، اما تیره‌تر و تراژیک‌تر شده بود.

از آن طرف، کتاب فقط ایده نیست. آدم دارد.

کولمن به اندازه‌ی کافی پرانرژی و لجباز است که حتی وقتی با تصمیم‌هایش مخالفی باز هم دلت بخواهد ببینی قدم بعدی‌اش چیست. فاونیا زندگی خودش را دارد. زاکرمن فقط دوربین نیست. لس فارلی هم تهدیدی است که هرچه جلو می‌رویم حضورش بیشتر حس می‌شود.

یعنی وسط تمام بحث‌های رمان درباره‌ی نژاد، هویت، اخلاق، جنسیت، جنگ، طبقه و قضاوت، هنوز یک داستان واقعی جریان دارد. و شاید همین باعث شده «ننگ بشری» بعد از این همه سال هنوز فقط «رمانی درباره‌ی یک بحث سیاسی مربوط به دهه‌ی نود» نباشد. چون آدم‌ها هنوز هم عاشق این‌اند که با یک تکه اطلاعات، تمام بقیه‌ی یک نفر را حدس بزنند. باید قبلش «پاستورال آمریکایی» و «شوهر کمونیست من» را خوانده باشیم؟

نه.

«ننگ بشری» سومین بخش چیزی است که بعدها به سه‌گانه‌ی آمریکایی راث معروف شد. «پاستورال آمریکایی» سراغ آشوب‌های دهه‌ی شصت و جنگ ویتنام می‌رود، «شوهر کمونیست من» فضای مک‌کارتیسم و شکار کمونیست‌ها را می‌گیرد و «ننگ بشری» به آمریکای ۱۹۹۸ می‌رسد. ناتان زاکرمن رشته‌ای است که این کتاب‌ها را به هم وصل می‌کند، اما هر سه داستان و شخصیت‌های اصلی مستقل خودشان را دارند.

پس می‌شود مستقیم از «ننگ بشری» شروع کرد.

ولی اگر بعداً سه کتاب را کنار هم بگذارید، چیز جالبی دیده می‌شود: در هرکدام تاریخ آمریکا وارد زندگی یک آدم می‌شود و تقریباً هیچ‌وقت هم وقتی وارد شد، بی‌خسارت بیرون نمی‌رود.

اگر رمان‌هایی دوست داری که اول تو را داخل زندگی یک آدم بیندازند و بعد آرام‌آرام مجبور کنند درباره‌ی چیزهای بزرگ‌تری مثل هویت، نژاد، آزادی و قضاوت فکر کنی، «ننگ بشری» یکی از بهترین کتاب‌های راث برای شروع است.

فقط انتظار نداشته باش آخر کار یک نفر بیاید و بگوید بالاخره حق با چه کسی بود. این کتاب بیشتر از آنکه درباره‌ی پیدا کردن جواب درست باشد، درباره‌ی اعتماد ما به جواب‌هایی است که خیلی زود پیدا می‌کنیم. و شاید سؤال اصلی‌اش همین باشد: ما قبل از اینکه درباره‌ی یک آدم تصمیم بگیریم، واقعاً چقدر از او می‌دانیم؟ نسخه‌ی فارسی «ننگ بشری» با ترجمه‌ی زهرا طراوتی از نشر نیماژ منتشر شده است.

واقعیت‌های جالب درباره «ننگ بشری»

آن یک کلمه واقعاً زندگی یک استاد دانشگاه را به هم ریخته بود

جرقه‌ی اصلی کتاب کاملاً واقعی است.

ملوین تومین، دوست فیلیپ راث، حدود سی سال استاد جامعه‌شناسی دانشگاه پرینستون بود. پاییز ۱۹۸۵ هنگام حضور و غیاب متوجه می‌شود دو دانشجو تا وسط ترم حتی یک‌بار هم سر کلاس نیامده‌اند. از بقیه می‌پرسد این آدم‌ها واقعاً وجود دارند یا «spooks» هستند.

تقریباً دقیقاً همان جمله‌ای که سال‌ها بعد کولمن سیلک می‌گوید.

تومین هم نمی‌دانست دو دانشجوی غایب سیاه‌پوست‌اند. بااین‌حال بابت استفاده از آن واژه به نژادپرستی متهم شد و مدتی مجبور بود درباره‌ی منظورش توضیح بدهد. طنز تلخ ماجرا این بود که تومین خودش جامعه‌شناسی شناخته‌شده در حوزه‌ی روابط نژادی و نابرابری بود.

راث بعدها صریحاً گفت بدون این اتفاق «ننگ بشری» و کولمن سیلکی در کار نبود. اما تأکید کرد تقریباً تمام زندگی‌ای که بعداً برای کولمن ساخته، از خانواده و گذشته تا فاونیا و دانشگاه، محصول تخیل خودش بوده است.

ویکی‌پدیا به فیلیپ راث گفت فیلیپ راث منبع معتبری درباره‌ی رمان فیلیپ راث نیست

این یکی آن‌قدر شبیه خود «ننگ بشری» است که اگر راث در رمان نوشته بود شاید زیادی ساختگی به نظر می‌رسید.

سال‌ها این تصور وجود داشت که کولمن سیلک از نویسنده و منتقد آمریکایی آناتول برویارد الهام گرفته شده. راث می‌گفت این درست نیست و هنگام شروع نوشتن کتاب اطلاعات لازم درباره‌ی زندگی برویارد را نداشته است.

در سال ۲۰۱۲ تلاش کرد اطلاعات صفحه‌ی ویکی‌پدیای کتاب را اصلاح کند. به او گفته شد گفته‌ی خود نویسنده به‌تنهایی برای تغییر مطلب کافی نیست و باید منبع ثانویه وجود داشته باشد. پس راث رفت و در نیویورکر نامه‌ای سرگشاده با عنوان «نامه‌ای سرگشاده به ویکی‌پدیا» منتشر کرد و با جزئیات توضیح داد کولمن از کجا آمده است. تقریباً نمی‌شود پایان بهتری برای داستان پشت این رمان پیدا کرد.

کتابی درباره‌ی اینکه دیگران فکر می‌کنند حقیقت زندگی یک آدم را بهتر از خودش می‌دانند؛ و نویسنده‌اش سال‌ها بعد مجبور می‌شود علناً ثابت کند که درباره‌ی منشأ شخصیت خودش چه می‌داند.

«ننگ بشری» پایان سه‌گانه‌ی آمریکایی راث بود

راث با «پاستورال آمریکایی»، «شوهر کمونیست من» و «ننگ بشری» سه دوره‌ی متفاوت از زندگی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم را گرفت و در هر سه به‌جای نوشتن رمان تاریخی به معنای معمول، تاریخ را وارد زندگی خصوصی آدم‌ها کرد.

Library of America این سه اثر را یک مجموعه‌ی واحد از زندگی‌های آمریکایی می‌داند که سرنوشت شخصیت‌هایشان به‌شدت با سرنوشت کشور گره خورده است. «ننگ بشری» در سال ۲۰۰۰ این سه‌گانه را کامل کرد.

کتاب یکی از مهم‌ترین جایزه‌های داستان آمریکا را گرفت

«ننگ بشری» در سال ۲۰۰۱ برنده‌ی جایزه‌ی PEN/Faulkner شد؛ همان سالی که «ماجراهای شگفت‌انگیز کاوالیر و کلی» مایکل شیبن هم بین فینالیست‌ها بود. اما احتمالاً دلیل ماندگاری کتاب بیشتر از جایزه‌هایش همان چیزی است که از اول دردسر کولمن را شروع کرد: یک کلمه. یک برداشت. و فاصله‌ی بزرگی که ممکن است بین چیزی که درباره‌ی یک آدم «می‌دانیم» و چیزی که واقعاً در زندگی‌اش گذشته وجود داشته باشد.

خرید کتاب ننگ بشری

نوشته‌یفیلیپ راثترجمه‌یزهرا طراوتینشرنیماژصفحه۴۸۰
۸۸۰٬۰۰۰تومان

پیشنهاد مطالعه: