بهتره زیر تخت را نگاه نکنی

کرم چوب؛ معرفی و بررسی کتاب

پا گذاشتم داخل و خانه بهم حمله‌ور شد.ترجمه‌ی سحر قدیمی، جمله‌ی آغازین کتاب

جلد کتاب کرم چوب — خوب
نوشته‌یلایلا مارتینسترجمه‌یسحر قدیمیصفحه۱۳۷

پیشنهاد بخریم

۱۵۰٬۰۰۰تومانسریع‌ترین ارسال ممکن در ایران

معرفی کتاب «کرم چوب»

دختر تازه از زندان برگشته خانه.

چند وقت قبل پرستار بچه‌ی خانواده‌ی خارابو بوده؛ خانواده‌ای پولدار که آدم‌های این خانه نسل‌ها برایشان کار کرده‌اند. بعد یک روز گیلرمو، پسر خانواده، ناپدید می‌شود. پلیس سراغ دختر می‌آید، بازداشتش می‌کنند و البته مدرک کافی برای نگه‌داشتنش پیدا نمی‌کنند. حالا برگشته پیش مادربزرگش، به همان خانه‌ی قدیمی بیرون روستا.

خانه‌ای که برگشتن بهش لزوماً خبر خوبی نیست.

توی این خانه بهتره هر دری را باز نکنی. اگر نوک یک جفت کفش را از زیر تخت دیدی، اول مطمئن شو کفش‌ها را می‌شناسی. کمدها چیزهایی را قایم می‌کنند که قرار نیست آنجا باشند، سایه‌ها گوشه‌وکنار اتاق‌ها می‌مانند و خود خانه هم با ساکنانش رفتار یک ساختمان بی‌جان را ندارد. حتی فرشته‌های اینجا آن موجودات خوشگل موطلایی روی کارت‌پستال‌ها نیستند؛ بیشتر شبیه آخوندک‌های غول‌پیکری‌اند که ممکن است از لای سقف نگاهت کنند.

مادربزرگ البته خیلی با این چیزها غریبه نیست.

با قدیس‌ها حرف می‌زند، برای مردم دعا و طلسم می‌کند و چیزهایی از مرده‌ها می‌داند که بقیه نمی‌دانند. اهالی روستا پشت سر او و نوه‌اش حرف زیاد می‌زنند و احتمالاً اگر دست خودشان باشد دوست ندارند زیاد نزدیک این خانه شوند؛ ولی وقتی دیگر هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید، باز راه همین خانه را پیدا می‌کنند.

تا اینجا احتمالاً «کرم چوب» شبیه یک داستان خانه‌ی تسخیرشده به نظر می‌رسد. هست، ولی اصل ماجرا جای دیگری است.

مثلاً خانواده‌ی خارابو را در نظر بگیرید. پول دارند، زمین و کسب‌وکار دارند و بچه‌شان وقتی گم می‌شود همه برای پیدا کردنش بسیج می‌شوند. آن طرف، مادربزرگ و نوه‌ای زندگی می‌کنند که حتی اسمشان را هم نمی‌فهمیم. زنان این خانواده نسل پشت نسل برای خانواده‌های ثروتمند کار کرده‌اند: نظافت کرده‌اند، پرستاری کرده‌اند و خدمتکار بوده‌اند. خود مادربزرگ هم زمانی برای خارابوها کار کرده و حالا نوه‌اش دقیقاً همان مسیر را رفته است.

برای همین ناپدیدشدن گیلرمو فقط یک معمای جنایی نیست. سؤال آزاردهنده‌تری پشتش هست: چرا ناپدیدشدن بعضی آدم‌ها دنیا را به هم می‌ریزد و بعضی آدم‌های دیگر می‌توانند انگار هیچ‌وقت وجود نداشته‌اند، ناپدید شوند؟

لایلا مارتینس این اختلاف را مدام جلوی چشممان می‌گذارد، بدون اینکه داستان را تبدیل به سخنرانی کند. یکی لباس مناسب مصاحبه‌ی کاری می‌پوشد تا به‌اندازه‌ی کافی «قابل استخدام» به نظر برسد؛ دیگری فقط به‌خاطر طرز حرف‌زدن یک نفر می‌تواند طبقه‌ی اجتماعی‌اش را حدس بزند. حتی زبان آدم‌ها معلوم می‌کند چه کسی صاحب خانه است و چه کسی آمده خانه‌ی او را تمیز کند.

حالا حرف چه کسی را باور کنیم؟

کرم چوب دو راوی دارد: نوه و مادربزرگ.

فصل اول را نوه تعریف می‌کند و هنوز درست به صدایش عادت نکرده‌ایم که در فصل بعد مادربزرگ عملاً می‌گوید خیلی هم حرف‌هایش را باور نکنید. از آنجا به بعد داستان بین این دو زن رفت‌وبرگشت می‌کند. هرکدام بخش‌هایی از گذشته را تعریف می‌کنند، حرف دیگری را اصلاح می‌کنند و بعضی جاها هم احتمالاً خودشان دارند چیزی را پنهان می‌کنند.

این جابه‌جایی فقط یک بازی روایی نیست. هرچه جلوتر می‌رویم، متوجه می‌شویم خانه‌ای که امروز پر از سایه و مرده است، حافظه‌ی خیلی طولانی‌تری دارد. قصه به چند نسل قبل می‌رود، به زن‌های قبلی این خانواده، به جنگ داخلی اسپانیا و آدم‌هایی که کشته یا بی‌ردونشان شدند. بعضی از سایه‌های داخل خانه انگار همان آدم‌هایی‌اند که هیچ‌وقت فرصت نکردند حسابشان را با گذشته صاف کنند. مارتینس از قصه‌ی ارواح استفاده می‌کند تا تاریخی را تعریف کند که دفنش کرده‌اند ولی تمام نشده است.

ترسناک‌ترین قسمت کتاب هم لزوماً ارواحش نیستند. آدم‌های زنده کارهای خیلی بدتری بلدند. چرا اسمش «کرم چوب» است؟

اسم اصلی کتاب در اسپانیایی Carcoma است. معنای اولش همان حشره‌ای است که از درون چوب را می‌جود و سوراخ می‌کند. اما این کلمه در اسپانیایی یک معنی دیگر هم دارد: نگرانی یا عذابی دائمی که آدم را آرام‌آرام از داخل می‌خورد. فرهنگستان زبان اسپانیا دقیقاً همین معنای دوم را هم برای carcoma ثبت کرده است.

و حالا اسم کتاب خیلی جالب‌تر می‌شود.

چیزی درون آدم‌های این داستان هست که مدام می‌جود: کینه، خشم، فقر، تحقیر و اتفاق‌هایی که نسل قبلی نتوانسته حلشان کند. از بیرون شاید همه‌چیز هنوز سر جایش باشد؛ درست مثل تکه‌چوبی که کرم از داخل خورده، ولی کافی است کمی فشارش بدهی تا بفهمی داخلش چه خبر بوده.

خود مارتینس هم درباره‌ی ترومای بین‌نسلی کتاب حرف جالبی زده. می‌گوید آدم‌هایی که از خانواده‌های فقیر می‌آیند خیلی وقت‌ها خانه، زمین و جواهر به ارث نمی‌برند؛ چیزی که نسل بعد تحویل می‌گیرد، زخم نسل قبلی است. همین فکر از پایه‌های اصلی «کرم چوب» بوده.

این یک رمان ترسناک معمولی نیست

اگر از «ترسناک» انتظار دارید هر بیست صفحه چیزی از پشت در بپرد بیرون، کرم چوب احتمالاً آن کتاب نیست.

ترسش بیشتر شبیه ماندن در اتاقی است که از لحظه‌ی ورود می‌دانی یک چیزش درست نیست. صداهایی هست، مرده‌هایی هستند و اتفاق‌های واقعاً عجیب هم می‌افتند؛ ولی نویسنده خیلی زود کاری می‌کند که حضور یک روح در کمد تقریباً به‌اندازه‌ی رابطه‌ی این دو خانواده عادی به نظر برسد.

نثر هم برای ساختن همین حس عجله دارد. جمله‌ها فشرده‌اند، تصاویر بعضی وقت‌ها چندش‌آور و خشن‌اند و صدای راوی‌ها مرتب بین عصبانیت، طنز سیاه و نفرت حرکت می‌کند. مارتینس گفته بخش زیادی از کتاب را در حالت خشم نوشته و حتی ریتم جمله‌ها برایش مهم بوده؛ بعضی جاها عمداً نشانه‌گذاری را کم کرده تا جمله بدون توقف جلو برود.

برای همین با اینکه کتاب کوتاه است، آن حس سنگینش خیلی زود جمع می‌شود.

اگر صرفاً می‌خواهید بفهمید «چه بلایی سر بچه آمده؟»، این سؤال شما را وارد داستان می‌کند، ولی دلیل اصلی ماندن در آن نیست. کم‌کم مسئله‌ی گیلرمو عقب‌تر می‌رود و خانه، مادربزرگ، زن‌های قبلی خانواده و طلب‌های قدیمی مهم‌تر می‌شوند.

و اینجا «انتقام» هم آن شکل تمیز و رضایت‌بخشی را که معمولاً در داستان‌ها دارد، ندارد. وقتی کینه چند نسل فرصت داشته بزرگ شود، صاف‌کردن حساب گذشته الزاماً چیزی را سالم نمی‌کند.

بخشی از کتاب

پیرزن از پشت سرم گفت بهتر است درش را بسته نگه داری، عزیزم. با شنیدن صدایش از جا پریدم. متوجه نشده بودم از پله‌ها بالا آمده یا توی اتاق است. صداهای داخل کمد همیشه این‌طورند، میخکوبت می‌کنند، جوری که نتوانی به چیزهای دیگر فکر کنی، انگار کَر شده باشی یا گنگ یا هر دو. پیرزن رفت سمت کمد، کلیدی را که همیشه با خودش دارد درآورد. صندلی را کنار کشید و در کمد را قفل کرد. خانه دیوارها و سقف را دورمان تنگ کرد، نمی‌دانم برای محافظت از ما یا خفه کردنمان یا شاید هم هر دو، چون در اینجا فرقی با هم ندارند.

واقعیت‌های جالب درباره کرم چوب

خانه‌ی کتاب واقعاً وجود دارد

ایده‌ی داستان از خانه‌ی مادربزرگ خود لایلا مارتینس آمده است. مارتینس می‌گوید اتاقی که آنجا می‌خوابید کمدی داشت که لباس‌های روزمره را داخلش نمی‌گذاشتند؛ لباس عروسی مادربزرگ، لباسی که برای دفن خودش کنار گذاشته بود و لباس‌های مذهبی خانواده آنجا نگهداری می‌شد. درِ کمد هم گاهی خودش باز می‌شد و پشت آن آینه‌ای قرار داشت که باعث می‌شد مارتینس موقع بازکردن کمد حس کند شاید این بار تصویر کس دیگری را پشت سر خودش ببیند. اول قرار بود همین کمد موضوع یک داستان کوتاه باشد. بعد نویسنده فهمید تمام خانه قصه دارد و آن داستان کوتاه تبدیل شد به «کرم چوب».

قصه‌ی «هدیه‌ی عروسی» هم واقعی بود، اما نه آن‌طوری که نویسنده فکر می‌کرد

مارتینس سال‌ها شنیده بود خانه‌ی مادربزرگش هدیه‌ای بوده که پدربزرگِ مادری‌اش برای همسرش ساخته است. بعدها فهمید داستان خیلی تاریک‌تر بوده: آن مرد با زن‌ها بدرفتاری می‌کرد و پول ساخت خانه هم از استثمار زنانی به دست آمده بود که او از تنشان پول درمی‌آورد. مارتینس گفته فهمیدن حقیقت این خانه یکی از چیزهایی بود که هنگام نوشتن «کرم چوب» عصبانی‌اش کرد. برای همین خانه‌ی رمان از همان پی ساختمان آلوده است؛ چیزی که باید هدیه و سرپناه می‌بود، از اول بیشتر به تله شباهت داشته.

دلیل کوتاه‌بودن کتاب کمی زمینی‌تر از چیزی است که فکر می‌کنیم

کرم چوب در نسخه‌ی اصلی رمان نسبتاً کوتاهی است و خود نویسنده یک دلیل خیلی ساده برایش آورده: وقتی کتاب را می‌نوشت هنوز با ترجمه و نوشتن مقاله به‌صورت فریلنسری خرج زندگی‌اش را درمی‌آورد. با ناشر قرار گذاشته بود ماهی یک فصل تحویل بدهد، بنابراین کارهای دیگرش را فشرده انجام می‌داد تا هر ماه تقریباً یک هفته برای نوشتن کتاب خالی کند. خودش گفته یکی از دلایل کوتاه‌شدن رمان همین شرایط مادی نوشتنش بوده است.

کرم چوب تا فهرست جایزه‌ی ملی کتاب آمریکا رفت

نسخه‌ی انگلیسی رمان با ترجمه‌ی مشترک سوفی هیوز و انی مک‌درموت در سال ۲۰۲۴ منتشر شد و همان سال به فهرست بلند National Book Award for Translated Literature راه پیدا کرد. بنیاد جایزه در معرفی کتاب هم مشخصاً روی وجه طبقاتی داستان، ترومای به‌ارث‌رسیده و جست‌وجوی عدالت تأکید کرده است.

خرید کتاب کرم چوب

نوشته‌یلایلا مارتینسترجمه‌یسحر قدیمینشرخوبصفحه۱۳۷
۱۵۰٬۰۰۰تومان

پیشنهاد مطالعه: