یک گلوله، یک لقب اشرافی و سه نسل که دیگر زندگی‌شان مال خودشان نیست

مارش رادتسکی؛ معرفی و بررسی کتابThe Radetzky March

جلد کتاب مارش رادتسکی — فرهنگ نشر نو
نوشته‌ییوزف روتترجمه‌یمحمد همتیصفحه۴۸۳

پیشنهاد بخریم

ببخشید، فعلا موجودش نداریم

معرفی کتاب «مارش رادتسکی»

سال ۱۸۵۹، وسط نبرد سولفرینو، امپراتور فرانتس یوزف دوربینش را بالا می‌آورد تا میدان جنگ را بهتر ببیند. کار خطرناکی است؛ با این حرکت عملاً خودش را تبدیل کرده به یک هدف خوب برای تیراندازهای دشمن.

ستوان جوانی به اسم یوزف تروتا متوجه ماجرا می‌شود، خودش را روی امپراتور می‌اندازد و گلوله‌ای را که قرار بوده به او بخورد، به جان می‌خرد.

تروتا زنده می‌ماند. نشان می‌گیرد، درجه‌اش بالا می‌رود و از یک خانواده‌ی روستایی اسلوونیایی وارد طبقه‌ی اشراف می‌شود. از آن به بعد همه او را با یک اسم می‌شناسند: «قهرمان سولفرینو».

ظاهراً باید شروع یک زندگی رؤیایی باشد. نیست.

چند سال بعد تروتا ماجرای نجات امپراتور را در کتاب درسی پسرش می‌بیند و می‌فهمد دولت از آن چند ثانیه، یک افسانه‌ی قهرمانانه ساخته. جزئیات عوض شده، صحنه باشکوه‌تر شده و خودش هم دیگر شبیه آدمی نیست که آن روز واقعاً آنجا بوده.

تروتا عصبانی می‌شود. او جان امپراتور را نجات داده، اما حالا می‌بیند حتی خاطره‌ی آن اتفاق هم دیگر متعلق به خودش نیست. شاید کل «مارش رادتسکی» را بشود از همین‌جا فهمید.

یوزف روت داستان سه نسل از خانواده‌ی تروتا را تعریف می‌کند؛ خانواده‌ای که با یک اتفاق کاملاً تصادفی به امپراتوری هاپسبورگ گره می‌خورد و هر نسل کمی بیشتر زیر وزن همان افتخار فرو می‌رود.

پسرِ قهرمان سولفرینو به‌جای ارتش وارد دستگاه اداری می‌شود. مردی منظم، جدی و وفادار به امپراتور که تقریباً همه‌چیز زندگی‌اش، از ساعت غذا خوردن تا رابطه‌اش با پسرش، شکل یک مراسم رسمی دارد.

و بعد می‌رسیم به کارل یوزف؛ نوه‌ی قهرمان سولفرینو. او افسر ارتش است و از کودکی با تصویر پدربزرگی بزرگ شده که جان امپراتور را نجات داده. مشکل اینجاست که خودش چندان شبیه یک قهرمان نیست.

کارل یوزف آدم بدی نیست. اتفاقاً بخش زیادی از تراژدی کتاب از همین می‌آید. جوانی است معمولی که از او انتظار دارند ادامه‌ی یک افسانه باشد. لباس نظامی پوشیده، اسم اشرافی دارد و همه می‌دانند نوه‌ی چه کسی است، ولی خودش دقیقاً نمی‌داند با این میراث چه کار کند.

زمان هم زمان عجیبی است.

امپراتوری اتریش‌ـ‌مجارستان هنوز سر جایش است. امپراتور هنوز حکومت می‌کند. افسرها یونیفرم می‌پوشند، گروه‌های نظامی می‌نوازند، کارمندها سر ساعت پشت میز می‌نشینند و مراسم رسمی با همان شکوه همیشگی برگزار می‌شود.

فقط یک چیز آرام‌آرام عوض شده: انگار دیگر هیچ‌کس مطمئن نیست همه‌ی این تشریفات برای چیست.

کارل یوزف میان پادگان‌ها، دوستی‌ها، بدهی‌ها، مشروب، رابطه‌های عاطفی و مقررات ارتشی جلو می‌رود و هرچه بیشتر سعی می‌کند جای خودش را در این جهان پیدا کند، بیشتر معلوم می‌شود خودِ جهان هم دارد جایش را گم می‌کند.

اینجاست که «مارش رادتسکی» از قصه‌ی یک خانواده بزرگ‌تر می‌شود.

روت فروپاشی یک امپراتوری را با جلسه‌های سیاسی و توضیح‌های طولانی تاریخی تعریف نمی‌کند. زوال را در چیزهای خیلی معمولی نشان می‌دهد؛ در رابطه‌ی پدر و پسر، در رفتار افسرها، در یک مهمانی، در بدهکاری یک جوان، در پرتره‌ی امپراتوری که تقریباً روی دیوار هر اداره‌ای آویزان است.

حتی خود فرانتس یوزف هم در کتاب بیشتر از اینکه شبیه یک شخصیت تاریخی دوردست باشد، شبیه پیرمردی است که سال‌هاست همان نقش را بازی می‌کند و حالا خودش هم همراه امپراتوری‌اش پیر شده.

و روت با همه‌ی این‌ها رفتار عجیبی دارد. نه کاملاً مسخره‌شان می‌کند و نه واقعاً دلش می‌آید ازشان متنفر باشد.

طنز کتاب همین‌جا شکل می‌گیرد. آدم‌ها به مقرراتی وفادارند که گاهی خنده‌دارند، برای مقام‌ها و عنوان‌هایی احترام قائل‌اند که کم‌کم معنایشان را از دست داده‌اند و هنوز با جدیت تمام به جهانی خدمت می‌کنند که ما از بیرون می‌دانیم عمر زیادی برایش نمانده.

پس اسم «مارش رادتسکی» از کجا آمده؟

مارش رادتسکی قطعه‌ی نظامی معروف یوهان اشتراوسِ پدر است؛ موسیقی باشکوهی که در امپراتوری اتریش با ارتش، افتخار و نظم قدیمی گره خورده بود. در رمان هم این مارش بارها شنیده می‌شود. کارل یوزف نوجوان صدایش را از گروه نظامی می‌شنود و با آن رؤیای افتخار و قهرمانی می‌سازد. اما هرچه داستان جلو می‌رود، معنای این موسیقی هم عوض می‌شود. مارش هنوز محکم و باشکوه جلو می‌رود؛ فقط ما کم‌کم می‌فهمیم زمینی که روی آن قدم برمی‌دارد دارد فرو می‌ریزد. اسم کتاب شاید دقیقاً همین تضاد باشد. فقط قبل از خرید این را بدان

«مارش رادتسکی» رمان سریعی نیست.

روت برای سالن‌ها، لباس‌ها، غذاها، پادگان‌ها، مراسم و حتی سکوت بین دو آدم وقت می‌گذارد. گاهی چند اتفاق کوچک بیشتر از یک حادثه‌ی بزرگ برایش اهمیت دارند و بخش‌هایی از کتاب عمداً همان خستگی و سکونی را دارند که شخصیت‌هایش در آن زندگی می‌کنند.

اگر دنبال رمانی هستی که هر چند صفحه یک اتفاق تازه بیفتد، احتمالاً جاهایی حوصله‌ات را امتحان می‌کند.

ولی اگر با ریتمش همراه شوی، کم‌کم اتفاق جالبی می‌افتد: بدون اینکه لحظه‌ی مشخصی وجود داشته باشد، می‌بینی جهانی که اول کتاب محکم و ابدی به نظر می‌رسید، دیگر آن جهان سابق نیست.

بالاخره بخریم؟

اگر رمان تاریخی را بیشتر برای جنگ، توطئه و حادثه می‌خوانی، احتمالاً انتخاب اولت نباشد.

اما اگر دوست داری ببینی یک دنیا چطور تمام می‌شود، آن هم نه با یک انفجار بزرگ، بلکه آرام‌آرام و جلوی چشم آدم‌هایی که هنوز هر صبح لباس رسمی‌شان را می‌پوشند و سر ساعت به محل کار می‌روند، «مارش رادتسکی» از آن کتاب‌هایی است که ارزش این صبر را دارد.

این رمان درباره‌ی سقوط یک امپراتوری است، ولی جایی دردناک‌تر می‌شود که می‌فهمیم درباره‌ی آدم‌هایی هم هست که تمام عمرشان را به آن امپراتوری سپرده‌اند و حالا بدون آن، دقیقاً نمی‌دانند چه کسی هستند.

خرید کتاب مارش رادتسکی

نوشته‌ییوزف روتترجمه‌یمحمد همتینشرفرهنگ نشر نوصفحه۴۸۳
۲۵۰٬۰۰۰تومان

پیشنهاد مطالعه:

معرفی و خرید کتاب مارش رادتسکی | بخریم