جراح‌ها هم از اتاق عمل بیرون میان

زندگی روی لبه تیغ؛ معرفی و بررسی کتابLife on a Knife's Edge: A Brain Surgeon's Reflections on Life, Loss and Survival

پیشامدها شبیه بادند، آمدنشان را نمی‌بینی.

جلد کتاب زندگی روی لبه تیغ — نشر درنگ
نوشته‌یراهول جاندیالترجمه‌یمیثم همدمیصفحه۲۱۴

پیشنهاد بخریم

۴۳۰٬۰۰۰تومانسریع‌ترین ارسال ممکن در ایران

معرفی کتاب «زندگی روی لبه تیغ»

قلب زنی از تپش افتاده و راهول جاندیال روی برانکارد، با دست خودش قلب بیمار را فشار می‌دهد تا جریان خون حتی برای چند ثانیه قطع نشود. برای بیشتر ما این صحنه شبیه یک سریال پزشکی است؛ برای او بخشی از یک روز کاری واقعی است.

«زندگی روی لبه تیغ» خاطرات جراح مغزی است که با سرطان، خون‌ریزی، فلج و تصمیم‌هایی سروکار دارد که نتیجه‌شان گاهی چند لحظه بعد معلوم می‌شود. بااین‌حال کتاب فقط درباره بازکردن جمجمه و مهارت اتاق عمل نیست؛ درباره چیزی است که بعد از خاموش‌شدن چراغ‌های جراحی در ذهن پزشک و خانواده بیمار باقی می‌ماند.

جاندیال خودش را قهرمان شکست‌ناپذیر نشان نمی‌دهد. از عمل‌های موفق و لحظه‌هایی می‌گوید که مرگ را عقب زده، اما شکست، اشتباه و عذاب وجدان را هم کنار نمی‌گذارد. سؤال دشوار کتاب این است که وقتی هیچ انتخاب کاملاً خوبی وجود ندارد، پزشک چطور تصمیم می‌گیرد و بعد چطور با همان تصمیم زندگی می‌کند.

فصل‌ها با موضوع‌هایی مثل تروما، عملکرد، شکست، باور، تهدید، اعتیاد، فشار و فقدان جلو می‌روند. هر فصل از یک پرونده پزشکی آغاز می‌شود و به پرسشی بزرگ‌تر می‌رسد: چرا بعضی آدم‌ها پس از حادثه دوباره بلند می‌شوند؟ فشار با مغز چه می‌کند؟ امید چه زمانی کمک می‌کند و از کجا به انکار تبدیل می‌شود؟

بخش علمی از روایت جدا نیست. سازوکار مغز، واکنش بدن به آسیب و تجربه بیمار در کنار هم قرار می‌گیرند تا پزشکی فقط «تعمیر عضو خراب» دیده نشود. نام‌ها و بعضی جزئیات بیماران برای حفظ حریم خصوصی تغییر کرده‌اند، اما موقعیت‌ها از تجربه واقعی نویسنده می‌آیند.

کتاب از خون، بافت بدن و لحظه‌های آخر زندگی فرار نمی‌کند؛ بنابراین برای خواننده حساس به توصیف‌های پزشکی همیشه آسان نیست. در عوض، پشت هر پرونده آدمی با خانواده، خاطره و ترس واقعی دیده می‌شود. برای ارتباط با کتاب لازم نیست پزشک باشی؛ کافی است بدانی بیماری و فقدان بالاخره وارد زندگی بیشتر ما می‌شوند.

«زندگی روی لبه تیغ» نوشته راهول جاندیال با ترجمه میثم همدمی از سوی نشر درنگ منتشر شده است.

بخشی از کتاب

آرام بودن حین فشار روانی بدین معنا نیست که بدن شما واکنشی به موقعیت نشان نمی‌دهد و به‌نوعی از تأثیرپذیری از شرایط مصونید. من به‌خوبی از اهمیت کار آگاه بودم. ضربان سریع قلبم بخشی از هیجان طبیعی حضور در چنین موقعیتی بود.

واقعیت‌های جالب درباره زندگی روی لبه تیغ

کتاب قرار بود فقط پشت پرده اتاق عمل را نشان دهد

راهول جاندیال در مقدمه می‌گوید ابتدا قصد داشت فقط واقعیت جراحی مغز را برای خواننده آشکار کند، اما هنگام نوشتن فهمید بدون نشان‌دادن ترس‌ها، اشتباه‌ها و زخم‌های شخصی خودش نمی‌تواند روایت صادقانه‌ای ارائه دهد. به همین دلیل نتیجه نهایی بیشتر از یک کتاب پزشکی، به خاطرات شخصی یک جراح تبدیل شد.

تمام شخصیت‌ها دقیقاً با هویت واقعی‌شان نیامده‌اند

کتاب براساس تجربه‌های واقعی نویسنده نوشته شده، اما برای حفظ حریم خصوصی بیماران، بعضی نام‌ها و جزئیات شناسایی تغییر کرده‌اند. در چند مورد نیز احتمال دارد موقعیت‌ها یا شخصیت‌های مختلف با یکدیگر ترکیب شده باشند.

یک تصمیم، دهه‌ها جراح را رها نکرد

یکی از مهم‌ترین روایت‌های کتاب درباره دختر یازده‌ساله‌ای است که در اثر یک مشکل بسیار نادر، نخاعش در حال دوشاخه‌شدن بود. تصمیم جاندیال هنگام عمل باعث شد دختری که در کتاب «کارینا» نامیده می‌شود برای همیشه فلج شود و خاطره آن جراحی چند دهه با او باقی بماند.

فصل‌های کتاب از «تروما» آغاز می‌شوند و به «زندگی» می‌رسند

کتاب ده فصل دارد که به‌جای نام‌گذاری پزشکی، عنوان‌هایی مانند تروما، عملکرد، خویشتن، شکست، باور، تهدید، اعتیاد، فشار، فقدان و زندگی دارند. ترتیب فصل‌ها نشان می‌دهد نویسنده بیشتر از تکنیک جراحی، به اثر روانی و انسانی آن توجه دارد.

کتاب صوتی را خود جراح خوانده است

نسخه صوتی کامل کتاب با صدای خود راهول جاندیال منتشر شده و حدود شش ساعت و بیست‌وسه دقیقه زمان دارد. شنیدن صحنه‌های اتاق عمل با صدای کسی که شخصاً آن‌ها را تجربه کرده، شکل متفاوتی به روایت می‌دهد.

خرید کتاب زندگی روی لبه تیغ

نوشته‌یراهول جاندیالترجمه‌یمیثم همدمینشردرنگصفحه۲۱۴
۴۳۰٬۰۰۰تومان

پیشنهاد مطالعه: