
معرفی کتاب «به یاد کاتالونیا»
جرج ارول اواخر سال ۱۹۳۶ برای گزارش جنگ داخلی راهی اسپانیا شد؛ اما بارسلونای انقلابی خیلی زود دفترچه خبرنگاری را از دستش گرفت و تفنگی قدیمی جایش گذاشت. چند ماه بعد، با گلولهای در گردن و حکومتی که دنبال همرزمانش میگشت، مجبور شد از کشور فرار کند.
از خبرنگاری تا سنگر آراگون
«به یاد کاتالونیا» خاطرات مستقیم ارول از همین چند ماه است؛ نه رمانی قهرمانانه و نه تاریخ کامل جنگ. او به شبهنظامیان پوم پیوست و به جبهه آراگون رفت؛ جایی که سهم سربازها بیشتر سرما، شپش، گرسنگی و تفنگهای نامطمئن بود تا عملیات باشکوه. ارول ترس و بینظمی را همانقدر جدی ثبت میکند که شجاعت آدمهای عادی را.
وقتی همجبههایها روبهروی هم ایستادند
دشمن فقط نیروهای فرانکو نبود. گروههای جمهوریخواه بر سر این سؤال درگیر بودند که اول باید جنگ را برد یا انقلاب را حفظ کرد. ارول هنگام مرخصی به بارسلونا برگشت و در مه ۱۹۳۷ دید آدمهایی که تا دیروز کنار هم بودند، حالا از پشت سنگرهای خیابانی یکدیگر را نشانه گرفتهاند.
گلولهای که چند میلیمتر خطا رفت
گلوله تکتیرانداز از گردن ارول عبور کرد و صدایش را برای مدتی گرفت. او زنده ماند، اما بیرون بیمارستان فهمید پوم غیرقانونی اعلام شده و دوستانش بازداشت میشوند. مردی که برای جنگ با فاشیسم آمده بود، حالا باید از پلیس جمهوریخواه پنهان میشد.
واقعیت در روزنامهها شکل دیگری داشت
بخش ماندگار کتاب جایی است که ارول تجربه خودش را با روایت روزنامهها مقایسه میکند. آدمهایی که دیده بود در خبرها جاسوس معرفی میشدند و هر نشریه ماجرا را مطابق خط سیاسی خودش بازمینوشت. ریشه بعضی از دغدغههای «مزرعه حیوانات» و «۱۹۸۴» را میشود همینجا دید: وقتی سند رسمی با چیزی که دیدهای فرق دارد، چطور از حقیقت دفاع میکنی؟
این کتاب برای چه خوانندهای است؟
برای زندگی در سنگر و فرار ارول به پیشزمینه زیادی نیاز نداری، اما فصلهای سیاسی اسم حزبهای زیادی دارند و تمرکز میخواهند. اگر دنبال قهرمانبازی و عملیات پشت عملیات هستی، انتخاب اولت نیست؛ ولی برای دیدن سرنوشت آرمانها در برخورد با قدرت، تبلیغات و ترس، هنوز یکی از روشنترین روایتهاست.
ترجمه عزتالله فولادوند از خوارزمی ، گزارش تلخ و گاهی بامزه ارول را بیواسطه نگه میدارد. او ادعای بیطرفی مطلق ندارد؛ در عوض روشن میکند چه چیزی را دیده، چه چیزی را شنیده و کجا برداشت شخصی خودش را نوشته است.
بخشی از کتاب
خواستم حرف بزنم، ولی دیدم جز یک جیرجیر کوچک صدایم درنمیآید. بار دوم توانستم بپرسم گلوله به کجایم خورده است.
واقعیتهای جالب درباره به یاد کاتالونیا
برای گزارشنویسی رفت، اما سرباز شد
جرج ارول دسامبر ۱۹۳۶ با قصد نوشتن گزارش وارد اسپانیا شد، اما فضای انقلابی بارسلونا او را تقریباً بلافاصله راهی شبهنظامیان و جبهه آراگون کرد.
پیوستن به پوم انتخاب از پیش طراحیشدهای نبود
ارول از راه ارتباطهای سیاسی به پوم رسید و هنگام پیوستن، از اختلافهای پیچیده گروههای چپ اسپانیا شناخت زیادی نداشت؛ همین اتفاق او را شاهد مستقیم سرکوب نیروهای ضد استالینی کرد.
گلوله از گردنش عبور کرد
گلوله تکتیرانداز از گردن ارول گذشت و برای مدتی توان حرفزدن و بلندکردن صدا را از او گرفت، اما به شریان اصلی و ستون فقرات آسیب مرگبار نزد.
ناشر قبلی ارول کتاب را رد کرد
ویکتور گولانز بهدلیل انتقاد کتاب از کمونیستهای طرفدار شوروی آن را منتشر نکرد. سکر و واربرگ سرانجام «به یاد کاتالونیا» را در سال ۱۹۳۸ چاپ کرد.
چاپ اول فروش سریعی نداشت
چاپ نخست فقط ۱۵۰۰ نسخه بود و فروش آهستهای داشت. شهرت گسترده کتاب پس از موفقیت آثار بعدی ارول و بازخوانی تجربه او از جنگ اسپانیا شکل گرفت.
ارول وسط جنگ به نوشتن این کتاب فکر میکرد
او در مه ۱۹۳۷ به ناشرش نوشت امیدوار است زنده از اسپانیا بیرون بیاید تا درباره چیزهایی که دیده کتابی بنویسد؛ چند روز بعد از ناحیه گردن هدف گلوله قرار گرفت.



