معرفی کتاب «آخرین انار دنیا»
"بعد از ۲۱ سال زندگی در بیابان، شن تنها چیزی است که میتوانی به آن بیندیشی."
بله بعد آن ۲۱ سال من از انفرادی آزاد شدم. اما خیلی زود متوجه شدم آزادی به نوعی که تصور میکردم معنایی نداره. فقط از انفرادی به زندان بزرگتری منتقل شده بودم. تصمیم گرفتم از زندان بزرگتر هم فرار کنم و دنبال پسر گمشدهام، سریاس بگردم. همین اتفاق بود که باعث شد اون انار شیشهای داستان من و محمد دلشیشه رو به هم گره بزنه.
محمد دلشیشه دنبال راز همین انار شیشهای بود که تو مسیرش یه طوفان عجیب سر راهش سبز میشه و ناخواسته وارد کوچهای عجیب میشه. همونجا دختری رو میبینه و عاشقش میشه. محمد وقتی از دختر جواب نه میشنوه، دل شیشهایش میشکنه و میمیره. محمد دوست سریاس بود. حالا وقتشه که تو این داستانی که بختیار علی برای من نوشته، دنبال پسرم بگردم.
همین الان داستان آخرین انار دنیا رو از زبان خود شخصیت اصلی خوندید. این کتاب پر از نماد و استعارهست و بیشتر به جنگ، هویت، عشق و تنهایی میپردازه. بختیار علی با رئالیسم جادویی نشون میده که جنگ برای هر دو طرف چیزی جز خرابی نداره. با اینکه داستانش تخیلی به نظر میاد، پر از دردهای واقعی مردمیه که سالها زیر بار جنگ و ظلم زندگی کردن.
اگر دنبال یه داستانی هستی که هم جادویی باشه و هم واقعی، آخرین انار دنیا گزینهی خوبیه. این کتاب، تاریخ و فرهنگ کردها رو روایت میکنه و تا مدتها میتونی برگردی و بهش فکر کنی. آخرین انار دنیا رو حتما با ترجمهی مریوان حلبچهای از نشر ثالث ، بهترین ترجمه رو داره.
بخشی از کتاب
آزادی تو چیزی بود و از زندان نجات دادنت چیزی دیگر، من میتوانستم تو را نجات دهم. طوری که برگردی، اما تو مثل ما نیستی… تو نمیبایست پیش ما برگردی… می بایست تنها میشدی… نمیدانم میفهمی یا نه؟ اما تو میبایست تنها میشدی، میدانم حکم دشواری است، و آزادی سختی، اما اگر تنهای تنها نمیبودی همه چیز ما از دست میرفت.
واقعیتهای جالب درباره آخرین انار دنیا
چرا این کتاب را بخوانیم؟
چون جهان کتاب با یک ایده روشن ساخته شده و بعد آرام آرام لایههای انسانی خودش را نشان میدهد.
برای چه خوانندهای مناسب است؟
برای کسی که از متنهای روایی با فضای فکری، شخصیتپردازی دقیق و لحن جدی لذت میبرد.
از کجا شروع کنم؟
بهتر است مقدمه را آرام بخوانی و بعد به ریتم متن اعتماد کنی؛ کتاب خودش راه را نشان میدهد.
خرید کتاب آخرین انار دنیا
نوشتهیبختیار علیترجمهیمریوان حلبچهاینشرنشر ثالثصفحه۳۹۲
