وقتی مایک مونتیرو دوران نوجوونی‌شو تو فیلادلفیا می‌گذروند، نه خبری از طراحی دیجیتال بود، نه استودیوهای خفن، نه چیزی به اسم UX و UI. فقط یه اتاق پر از صفحه‌های موسیقی بود و یه پسر کنجکاو که با دقت جلد آلبوم‌ها رو نگاه می‌کرد، فونت‌ها رو بررسی می‌کرد و سعی می‌کرد تو ذهنش بین تصویر و صدا یه ارتباطی پیدا کنه. شاید همون‌جا بود که فهمید طراحی فقط یه تصویر قشنگ نیست، یه راه ارتباطی یا یه زبانه. زبانی که اگه درست ازش استفاده بشه، می‌تونه دنیا رو بهتر کنه… یا حتی نابودش کنه.

مایک سال ۱۹۶۷به دنیا اومد. بچه‌ی یه خانواده‌ی مهاجر پرتغالی که آمریکا زندگی می‌کردن. تو فیلادلفیا بزرگ شد. تو دبیرستان، موسیقی براش همه‌چی بود. می‌گفت گوش دادن به صفحه‌های موسیقی براش مثل یه مکانیزم بقا بود. یه جور راه پیدا کردن به یه جامعه‌ی کوچیک وسط اون‌همه تنهایی. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد مایک که شیفته‌ی صفحه‌های موسیقی بود، یه روزی بشه یکی از صداهای تأثیرگذار تو دنیای طراحی.

طراح شدنش اصلاً از قبل برنامه‌ریزی نشده بود. خودش تعریف می‌کرد که یه بار یه هم‌کلاسی تو زیرزمین مدرسه، مکینتاش رو نشونش داد و اون‌جا جرقه‌ی طراحی تو ذهنش خورد. بعدش با طراحی پوستر شروع کرد، ولی مسیر جدی‌ش از یه چاپخونه‌ی کوچیک شروع شد. جایی که باید تو نیم ساعت لوگو تحویل می‌داد و اون‌جا بود که فهمید وقت یعنی پول.

بعداً رفت دانشگاه تایلر و لیسانس هنرهای زیبا گرفت. بعدشم رفت تگزاس، دانشگاه آستین، و مدرک کارشناسی ارشد طراحی گرافیک گرفت. ولی راستش رو بخوای، طراحی رو نه از دانشگاه، بلکه از زندگی یاد گرفت. از سروکله زدن با مشتری، از طراحی لوگو برای مغازه‌های محلی، از دعوا سر پول و گفتن جمله‌ی معروفش: " F*ck You, Pay Me " که یک سخنرانی هم با همین عنوان انجام داده.

سال ۲۰۰۲، با اریکا هال استودیوی " میول دیزاین " رو راه انداخت. هدفشون فقط طراحی نبود، می‌خواستن یه پلتفرم درست کنن برای گفتن حرف‌هایی که هیچ‌کس نمی‌زد. همون اول کار، رویکردشون رو این‌جوری توصیف می‌کردن: «دلپذیر ولی خصمانه». کاری می‌کردن که مشتری حتی اگه نخواد چیزی که می‌گن رو بشنوه، نتونه نادیده‌ش بگیره.

" میول دیزاین " خیلی زود شد یه صدای خاص تو صنعت طراحی. با مشتری‌هایی مثل Financial Times ،TaskRabbit و Wikimedia کار کردن، ولی هر پروژه‌ای رو قبول نمی‌کردن. مایک می‌گفت: «ما مشتری‌هامونو با دقت انتخاب می‌کنیم. اینجا فقط قرار نیست یه چیزی بسازیم. باید بدونیم چرا داریم اون چیزو می‌سازیم.»

بعدش کتاب معروفش "تخریب با دیزاین" رو منتشر کرد؛ یه جور اعلام جنگ بود علیه بی‌اخلاقی تو دنیای طراحی. خیلی رک گفت: "دنیا دقیقاً همون‌طوری کار می‌کنه که طراحی شده. و ما طراحا مسئول این دنیای لعنتی‌ایم که ساختیم." همون موقع بود که مایک شد یه جور وجدان خشمگین طراحی مدرن.

مایک، به جز کتاب "تخریب با دیزاین"، دو کتاب دیگه هم داره که برای طراح‌ها به همون اندازه مهم و کاربردیه. یکی " مشتری محبوب من " که در واقع یه راهنمای کاملاً کاربردی برای مدیریت رابطه و سر و کله زدن با مشتریه. توی این کتاب خیلی راحت و بی‌پرده توضیح می‌ده که چطور با مشتری‌ها رفتار کنیم، چطور مذاکره کنیم و حتی چطور بهشون نه بگیم و همچنان رابطه‌مون خوب بمونه. کتاب بعدیش " دیزاین یک شغل است "، یه جورایی تبدیل شده به کتاب مرجع برای طراح‌ها. مایک تو این کتاب خیلی ساده و شفاف به طراح‌ها یادآوری می‌کنه که طراحی فقط ساختن چیزهای زیبا نیست، بلکه یه شغل جدیه. شغلی که مسئولیت داره، اصول داره و باید حرفه‌ای و آگاهانه انجام بشه. هر دوی این کتاب‌ها به طراح‌ها کمک می‌کنن تا از کارشون لذت ببرن، درآمد داشته باشن و طراحی رو به‌عنوان یه حرفه جدی‌تر بگیرن.

الان دیگه مایک مونتیرو فقط یه طراح نیست. یه معلمه که طرز فکرش و کتاباش تو کلاس‌های طراحی تدریس می‌شن، سخنرانی‌هاش هزاران بار دیده شدن، و حرفاش برای خیلیا شده چراغ راه. مایک اون کسیه که جرأت کرد بگه طراحی فقط ساختن زیبایی نیست، بلکه مسئولیته. اون یادمون داد طراحی یعنی انتخاب، و هر انتخابی یه پیامد داره.

آدمی که دلش فانوس دریایی می‌خواست

دیگر آثار مایک مونتیرو: