چون خودش وقتی نوجوون بود جزو بازیکنای سطح بالای منطقه حساب میشد. بعدم رفت سراغ نوشتن چند تا جستار دربارهی تنیس. از مایکل جویس گرفته تا فدرر. همین گذشتهی ورزشی باعث میشد وقتی بازی رو توصیف میکنه، جزئیات فنی رو با یه دقت عجیب در متنش رعایت کنه.
آب دیگه چه کوفتیه؟
بررسی و خرید کتاب "این هم مثالی دیگر"
جهانی که تجربهاش میکنید یا در برابر شماست یا پشت سر شما یا چپ یا راست شما یا در تلویزیون شما یا روی مانیتور شما یا هر جای دیگری.
معرفی کتاب "این هم مثالی دیگر"
دوتا ماهی داشتند با هم شنا میکردند که سر راهشان خوردند به یک ماهی پیرتر که داشت از آنور میآمد و برایشان سر تکان داد و گفت «صبح به خیر بچهها! آب چطوره؟» بعد دوتا ماهی جوان کمی دیگر شنا کردند تا آخرش یکیشان به آن یکی نگاه کرد و گفت «آب دیگه چه کوفتیه؟»
این داستان، نقطهی شروع یکی از مهمترین جستارهای دیوید فاستر والاسه که در واقع یه سخنرانی معروف از دیوید فاستر والاسه که تو مراسم فارغالتحصیلی کالج کنیون تو سال ۲۰۰۵ ارائه داده. والاس تو این جستار سعی نداره نقش ماهی پیر رو برای ما بازی کنه و بگه آب چیه. بیشتر سعی داره درباره واقعیت زندگی قبل از مرگ و اینکه چطور میتونیم به سی یا حتی پنجاه سالگی برسیم بدون اینکه تفنگ روی شقیقهمون بذاریم بگه. متاسفانه خودش هیچوقت به اون پنجاهسالگی نرسید و زندگی براش اونقدری طاقتفرسا شد که تصمیم گرفت تمومش کنه. ولی نگاهی که تو این جستارها به زندگی داره، هنوز میتونه به کارمون بیاد. وقتی میخوایم از روزمرگیهامون فاصله بگیریم یا یه قدم عقب بریم و از دورتر زندگی رو نگاه کنیم. بهخصوص وقتی بریم سراغ سه جستار دیگهای که تو همین کتاب جمع شدن که هرکدوم یه تکهی دیگه از دنیای والاس رو نشونمون میدن.
جستار دوم، “یک نما از خانهٔ خانم تامپسون”، تجربهی والاس از اتفاق ۱۱ سپتامبره. تو این جستار از نگاه یه آدم معمولی تو یه شهر کوچیک که از تلویزیون همسایه داره اخبار رو دنبال میکنه به این فاجعه نگاه میکنه و درباره تأثیری که روی آدمها و جامعه گذاشته حرف میزنه.
جستار سوم، “به لابستر نگاه کن”، درباره جشنواره لابستر تو ایالت مِینه. والاس اینجا از خوردن لابستر به بحث اخلاقی درباره حیوانات و رنجشون میرسه و بدون اینکه هیچ دیدگاهی رو به ما تحمیل کنه، صرفا مارو فارغ از اینکه چه دیدگاهی دربارهی حیوانات و اخلاقیات نسب به اونا داریم، با سوالهای اساسی برای فکر کردن تنها میذاره.
و در نهایت جستار آخر، “فدرر: هم تن و هم نه”، یه جور تحلیل جادوی بازی راجر فدرر، تنیسباز معروفه. اینجا والاس از زیبایی و نبوغ تو ورزش و حتی زندگی کلی حرف میزنه و لحظات عجیب و شگفتانگیز بازی فدرر رو توصیف میکنه.
این کتاب رو معین فرخی ترجمه کرده و در مجموعه جستارهای روایی نشر اطراف منتشر شده. این مجموعه جستار شبیه به یک کارت دعوت به جهانبینی والاس در زندگی روزمرهست، تا بتونیم با دیدی متفاوت به چالشها و فرصتهای زندگی نگاه کنیم.

بخشی از کتاب
در سنگرهای زندگی روزمره بزرگسالان چیزی به اسم بیخدایی وجود ندارد. همه یک چیزی را میپرستند. تنها انتخابی که ما میتوانیم داشته باشیم این است که چه چیزی را بپرستیم، و یک دلیل بارز انتخاب هر جور خدا یا چیز ماورائی برای پرستش – مسیح یا الله، یهوه یا خدای مادر ویکا یا چهار حقیقت شریف یا اصول اخلاقی خدشهناپذیر- این است که تقریباً اگر هر چیز دیگری را بپرستید شما را زندهزنده میخورد؛ اگر پول یا اشیاء را میپرستید و معنای زندگیتان را با اینا پیدا میکنید، هیچ وقت برایتان کافی نخواهد بود. هیچوقت حس نمیکنید به قدر کافی دارید. حقیقت این است. بدن یا زیبایی بیا جذابیت جنسیتان را بپرستید، آن وقت همیشه حس میکنید زشتاید، و از وقتی نمایش سن و زمان شروع میشود تا وقتی دفن شوید، میلیونها مرگ را تجربه میکنید.
واقعیتهای جالب درباره این هم مثالی دیگر
والاس چرا اینقدر خوب از تنیس مینوشت؟