لودویگ فون میزس یکی از اثرگذارترین و درعین‌حال مناقشه‌برانگیزترین چهره‌های مکتب اتریش در قرن بیستم است. او ۲۹ سپتامبر ۱۸۸۱ در لمبرگ، در امپراتوری اتریش-مجارستان، به دنیا آمد؛ شهری که امروز لویو در اوکراین نام دارد. در دانشگاه وین حقوق و اقتصاد خواند و در ۱۹۰۶ دکترای خود را گرفت. آشنایی با «اصول علم اقتصاد» کارل منگر او را از تاریخ‌گرایی مسلط در دانشگاه‌های آلمانی‌زبان دور کرد و به سنتی رساند که ارزش اقتصادی را از انتخاب و ارزیابی افراد آغاز می‌کرد.

نخستین اثر بزرگ میزس، «نظریه پول و اعتبار»، در ۱۹۱۲ منتشر شد. او در این کتاب کوشید نظریه ارزش ذهنی مکتب اتریش را به پول گسترش دهد و توضیح دهد پول چگونه ارزش پیدا می‌کند. بحث او درباره گسترش اعتبار بانکی و چرخه‌های رونق و رکود بعدها زمینه‌ای برای پژوهش‌های شاگردش فریدریش هایک شد. اهمیت این کتاب فقط در پاسخ‌هایش نیست؛ در تلاشی است برای پیوند دادن پول، بانک، قیمت و تصمیم‌های فردی در یک چارچوب واحد.

مشهورترین مداخله میزس در بحث سوسیالیسم با مقاله «محاسبه اقتصادی در جامعه سوسیالیستی» در ۱۹۲۰ آغاز شد. استدلالش این بود که اگر مالکیت خصوصی ابزار تولید و مبادله واقعی آن‌ها از میان برود، قیمت‌هایی که امکان مقایسه هزینه‌ها و انتخاب میان راه‌های مختلف تولید را می‌دهند نیز شکل نمی‌گیرند. درنتیجه مسئله فقط انگیزه مدیران یا حجم اطلاعات نیست؛ مسئله این است که برنامه‌ریز بر چه مبنایی می‌تواند بفهمد کدام پروژه منابع را بهتر به کار می‌گیرد. این استدلال در کتاب «سوسیالیسم» بسط یافت و یکی از طولانی‌ترین مناقشه‌های اقتصاد قرن بیستم را به راه انداخت.

میزس سال‌ها در اتاق بازرگانی وین کار می‌کرد و هم‌زمان در دانشگاه وین و سمینار خصوصی مشهورش درس می‌داد. اقتصاددانان و متفکرانی چون هایک، فریتس ماخلوپ، گوتفرید هابرلر و آلفرد شوتس با این حلقه پیوند داشتند. با قدرت گرفتن نازی‌ها، او در ۱۹۳۴ وین را ترک کرد و به مؤسسه عالی مطالعات بین‌المللی ژنو رفت. در ۱۹۴۰ نیز به ایالات متحده مهاجرت کرد و از ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۹ در دانشگاه نیویورک تدریس کرد. جابه‌جایی از اروپای گرفتار توتالیتاریسم به آمریکا فقط بخشی از زندگی شخصی او نبود؛ تجربه‌ای بود که بر نوشته‌هایش درباره دولت، جنگ، ملی‌گرایی و آزادی سایه انداخت.

مهم‌ترین اثر متأخر میزس «کنش انسانی» است؛ کتابی که در آن می‌کوشد اقتصاد را در دل نظریه‌ای عمومی‌تر درباره عمل هدفمند انسان قرار دهد. او نام این روش را «پراکسئولوژی» می‌گذارد و از این نقطه به سراغ مبادله، قیمت، پول، کار، سرمایه و مداخله دولت می‌رود. روش او، به‌ویژه بدگمانی‌اش به آزمون تجربی به شیوه علوم طبیعی، منتقدان فراوانی دارد و حتی میان اقتصاددانان بازارگرا نیز پذیرفته‌شده نیست. بااین‌حال دامنه و انسجام پروژه‌اش باعث شده «کنش انسانی» همچنان یکی از متون مرکزی سنت اتریشی باقی بماند.

کتاب «لیبرالیسم» صورت فشرده‌تری از نگاه سیاسی میزس است. لیبرالیسم برای او پیش از هر چیز برنامه‌ای برای همزیستی مسالمت‌آمیز انسان‌هاست که بر مالکیت خصوصی، آزادی قرارداد، برابری حقوقی و محدود کردن اجبار سیاسی تکیه دارد. در «بوروکراسی» نیز میان مدیریت سود و زیان در بنگاه و مدیریتی که باید از مقررات و بودجه عمومی پیروی کند تفاوت می‌گذارد. هدفش این نیست که هر کار دولتی را بی‌معنا بداند؛ می‌خواهد نشان دهد نمی‌توان اداره‌ای عمومی را با همان معیارهایی سنجید که یک بنگاه را می‌سنجیم و گسترش بی‌حد بوروکراسی چه اثری بر اختیار افراد می‌گذارد.

آثاری مانند «ملت، دولت و اقتصاد»، «دولت قادر مطلق» و خاطراتش با عنوان «یادداشت‌ها و خاطرات» نشان می‌دهند پروژه میزس فقط درباره بازار نبود. او درباره ملی‌گرایی، جنگ، فروپاشی امپراتوری‌ها و رشد دولت تمامیت‌خواه می‌نوشت و سرمایه‌داری را نه صرفاً نظامی برای تولید ثروت، بلکه جزئی از نظم اجتماعی مبتنی بر همکاری داوطلبانه می‌دید. منتقدانش این تصویر را بیش از حد مطمئن به بازار و کم‌توجه به نابرابری و قدرت اقتصادی می‌دانند؛ طرفدارانش بر هشدارهای او درباره تمرکز قدرت و ناممکن بودن برنامه‌ریزی همه‌جانبه تأکید می‌کنند.

میزس ۱۰ اکتبر ۱۹۷۳ در نیویورک درگذشت. سال‌هایی از زندگی‌اش را در حاشیه جریان غالب اقتصاد گذراند، اما نفوذش بعدتر از راه شاگردان، نوشته‌ها و احیای مکتب اتریش افزایش یافت. برای خواندن میزس لازم نیست از ابتدا با همه نتیجه‌هایش موافق باشیم. کافی است پرسش مرکزی او را جدی بگیریم: در جامعه‌ای که خواسته‌ها، اطلاعات و منابع میان میلیون‌ها نفر پراکنده است، چه سازوکاری تصمیم‌ها را هماهنگ می‌کند و قدرت سیاسی تا کجا می‌تواند جای آن سازوکار بنشیند بی‌آنکه آزادی و امکان محاسبه را از بین ببرد؟